تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 156

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٥٦
موجودات را بموجودات مادى منحصر كرده‌اند و هويت را به‌آنچه با حواس درك شده و يا مىشود تعريف كرده‌اند . اگر اين نظريه درست باشد لازم مىآيد كه تمام آنچه را كه در عالم خواب حس مىكنيم وجود حقيقى داشته باشند . در حقيقت احساس ما به هستى قلم ، علت موجوديت قلم نمىگردد بلكه احساس ما نتيجه موجوديت قلم است ، و اين هستى فعلى است كه از احساس ما مستقل است چون هستى قلم قبل از احساس ما بوده و پس از احساس ما هم خواهد بود ؛ بنابراين وجود قلم از احساس مستقل است با اينكه وجودش سبب احساس ما است . حقيقت آنست كه وجود اجسام از حيث مادى امرى است متكى به ماهيت آنها نه بوجود خارجى آنها چون موجوديت باجسام منحصر نيست بلكه شامل هستى تمام موجودات مىباشد . همچنان‌كه بعضى از فلاسفه مثل دكارت
setracseD
گمان برده‌اند كه موجوديت عبارتست از تفكر و دكارت حدس فعل تفكر را بنيان يقين بر هستى قرار داده و سپس ادراك فعل تفكر را اساس علم ما بعد طبيعت پنداشته است درحالىكه مىگويد : « من فكر مىكنم پس هستم » . دريافت فعاليت فكرى انسان ، تابع دريافت وجود خود او و موجودات اطراف مىباشد پس من تفكر را در نمىيابم بلكه وجود خود را با آنچه كه از فعاليت فكرى و غير فكرى از آن صادر مىشود درك مىكنم . پس وجود جسم من كمتر از وجود عقلم نيست و عقلم از لحاظ موجوديت از موجودات مادى اطرافم بيشتر نمىباشد . موضوع علم ما بعد طبيعت ، وجود از حيث وجود است ؛ و مقصود از وجود وجود انتزاعى نيست بلكه هستى موجودات و انيّت آنهاست : بعضى از هويت‌ها داراى ماهيات و اعراض محسوس هستند مانند حالت تمام موجودات مادى و بعضى از هويّتهاى ديگر داراى ماهيات و اعراض غير محسوسى هستند مانند حالت عقول