اولا - علم دو قسم است : علم طبيعى يا علوم طبيعى و علم ما بعد طبيعت . اما موضوع علم طبيعى ماهيت موجودات مادى و اعراض آنهاست ، و موضوع علم ما بعد طبيعت هستى موجودات و وجود هر موجود از حيث وجود است .
ثانيا - عقل دو نيرو دارد : نيروئيكه عقل بهوسيله آن ، ماهيت موجودات مادى و عوارض آنها را درمىيابد و اين ، نيروى تصوّرى
oitaR
نام دارد ؛ و نيروئيكه هستى موجودات و چگونگى ( انّيت ) آنها را درك مىكند و نيروى تصديقى
sutcelletnI
ناميده مىشود .
ثالثا - عقل مفاهيم متواطئ را براى تعبير از علمى كه بطريق تصور كسب كرده وضع مىكند درحالىكه مفاهيم متماثل
seuqigolanA
را براى تعبير از دريافت اصالت هويت موجودات و خصائص متعالى وجود آنها به كار مىبرد .
اولا : فرق ميان علم طبيعى و علم ما بعد طبيعت
موضوع علم طبيعى يا علوم طبيعى بطور كلى ماهيت اجسام و اعراض آنهاست آن اعراضى كه بتوانيم بهوسيله ابزار و آلات علمى امروزى كه در عصر ما به حد اعلاى ترقى و پيشرفت رسيده بسنجيم ؛ درحالىكه موضوع علم ما بعد طبيعت به هستى از نظر هستى منحصر است . پرمانيد
sedinemraP
اولين فيلسوفى است كه صفت اطلاق در هستى را دريافته است و از اين جهت او را به راستى مكتشف علم ماوراء طبيعت ناميدهاند . اما مؤسس اين علم ارسطو است زيرا او اول كسى است كه موضوع علم متافيزيك را از ديگر علوم تفكيك كرده است .
هر علم از علوم طبيعى در مظهرى از مظاهر وجود منحصر شده است : موضوع رياضيات در وجود كمّى است و موضوع فيزيك ، وجود متحرك است و موضوع جانورشناسى وجود زنده است و موضوع روانشناسى وجود ذىروح است و غيره . . . اما