موضوع علم ما بعد طبيعت منحصر در هستى از نظر هستى و در خواص هستى است .
فلاسفه قرون وسطى و بعضى فلاسفه بعد از آنها نظريه ارسطو را درباره تحديد علم ما بعد طبيعت قبول كردهاند اگرچه در دريافت مقصود از هستى بين خود اختلاف نظر دارند و ما مىبينيم كه ابن سينا پس از ارسطو و به روش او موضوع متافيزيك را بطور روشن مورد بحث قرار داده است چنان كه مىگويد : « علم برين با موضوع وى نه چيزيست جزئى بلكه هستى مطلق است از آن جهت كه وى مطلقست ؛ و محمولات مسائل وى آن حالها است كه هستى را از قبل خودست و او را ذاتيست . . .
هستى را خرد خود بشناسد بىحد و بىرسم كه او را حد نيست كه او را جنس و فصل نيست كه چيزى از وى عامتر نيست و او را رسم نيست زيرا كه چيزى از وى معروفتر نيست » « 1 » . اما مسائل مربوط بوجود از حيث وجود اينست « كلى بودن و جزئى بودن ، و به قوت بودن و بفعل بودن ، و شايد بودن و هر آينگى بودن ، و علت بودن و معلول بودن ، و جوهر بودن و عرض بودن از قبل آنست كه وى هستيست . . . و اندرين علم بايد كه نگرديده آيد اندر سببهائى كه مر همه هستى را بود نه مر رياضى را يا طبيعى را و بس ، بل آنكه همهء هستى را بود ؛ و شناختن آفريدگار همهء چيزها و يگانگى وى و پيوند همهء چيزها بوى هم اندرين علم بود ؛ و اين پاره از اين علم كه اندر توحيد نگرد او را خاص علم الهى خوانند و علم ربوبيت گويند و اصلهاى همه علمها اندرين علم درست شود » « 2 » . اگر از ابن سينا تعريف وجود از حيث وجود را روشنتر بخواهيم بايستى بكتاب نجات او رجوع كنيم آنجا كه مىگويد : « وجود از حيث وجود را نمىتوان جز به تسميه بيان داشت چون وجود مبدأ اول براى هر تعريفى است پس تعريفش ممكن نيست بلكه بدون واسطه صورت ذهنى دارد » .
هامش
( 1 ) - دانشنامه علائى ص 71 و 72 .
( 2 ) - دانشنامه علائى ص 72 .