و نور ماه چيزى جز نور خورشيد نيست حتى كأنه هو هو . بدين صورت ماه چگونه مىتواند در پرتوافكنى نور با آفتاب شريك به حساب آيد و همانطور كه نورى جز نور خورشيد نيست وجودى هم جز وجود خدا نمىباشد . وجود موجودات خارج از وجود حق نيست بل هو هو » « 1 » .
ديديم كه صفت ايجاد و خلق به خدا منحصر است و موجود اول كه از خدا صادر شده است در ايجاد مانند پستترين موجودات از ايجاد و خلق ، عاجز است .
براى ما باقى مىماند به اينكه بدانيم واجب الوجود چه وقت موجودات را آفريده است ؟ اگر فرض كنيم كه موجودات بتسلسل آفريده شدهاند پس مىگوئيم : كى خدا موجود اول را آفريد ؟ آيا فاصلهاى بين وجود خدا و ايجاد موجود اول بوده است يا نه ؟ و اگر فرض كنيم كه بدون تسلسل موجودات آفريده شدهاند پس مىگوئيم : عالم چه وقت آفريده شده است ؟ و آيا فاصلهاى بين وجود خدا و ايجاد اين عالم بوده است يا خير ؟ بقول قاضى همدانى : « عقل گمان مىكند كه عالم بايد مانند خدا قديم باشد زيرا اگر عالم نبوده و سپس بوجود آمده چرا از پيش موجود نبوده با اينكه سبب وجودش كه خدا باشد با كمال موجود بوده است ؟
و هنگامى كه عالم بوجود آمد آيا سببى براى خلقتش حاصل شد يا نه ؟ اگر بگوئى نه ، محالست چون از اين گفتار لازم مىآيد كه حدوث حادثى را بدون سبب قائل شويم ؛ و اگر بگوئى بلى ، سببى براى خلقتش پيدا شده پس پيدايش سبب معدوم كه در عدم به روش پيوستهاى بوده و سپس پيدا شده محالست زيرا پيدايش سبب معدوم در ذات واجب محالست چون وجود ديگرى از واجب نبوده تا وجود معدوم شرط باشد همچنانكه فرض شده » « 2 » كه ميان خدا و عدم سببى موجود است .
هامش
( 1 ) - زبده ص 47
( 2 ) - زبده ص 75 .