باشد . . . و اين اندازهگيرى براى دريافت چگونگى پيدايش موجودات متعدد از حق يكتا ترا بس است » « 1 » .
در اين بيان ، صفت ايجاد بواجب الوجود منحصر شده است به اينكه بعضى از موجودات شرط تكميل استعداد بعضى ديگرند براى قبول وجود از قدرت ازلى .
اما عقل قاصر گاهى در پرسشهاى خود پافشارى مىكند و عين القضاة پرسشهاى فلاسفه را مختصرا بيان مىدارد و به آنها پاسخ مىدهد : « اگر واجب الوجود از لحاظ سببيّت كامل است ، چرا معلولش ديرتر ظاهر مىشود و دنبال آمدن ( تأخر ) معلول از علت كامل ، غير ممكن است ؟ و اگر علت در سببيت ناقص است و سببيتش بوسيلهء بعضى شروط كامل مىشود بايستى گفت كه خدا در سببيت شريك دارد پس چه شده كه ديگران را مانند خدا سبب نمىدانيد با اينكه اعتراف مىكنيد كه اين چيزها هر يك در وجود ديگرى شرط هستند ؟
رد اين اشكال براى ما آسانست ، ما مىگوئيم : وجود شرط در استعداد مشروط براى آمدن در وجود ، اثر دارد ولى نه در سببيت ذات واجب همانطور كه پراكنده شدن ابرها در آمادگى زمين براى پذيرفتن نور آفتاب اثر دارد ولى هيچگونه اثرى براى تكميل آفتاب ندارد و هيچكس نمىتواند بگويد كه پراكندگى ابر شرط است براى تكميل سببيت آفتاب ؛ يعنى پرتوافكنى آن بر زمين ممكن مىشود تا مشروط بوجود آيد . زيرا ما مىگوئيم كه پراكندگى ابر زوال اوست و زوال ابر امر عدمى است و امر عدمى صلاحيت شرط بودن براى امر وجودى يعنى ايجاد كردن را ندارد پس چگونه سببيت را سزاوار است ؟ و اين نهايت بيانى است كه در پى آن تمثيل مىشود گفت و بيان ديگرى براى اثبات آن ممكن نيست . . . اگر نور آفتاب گرفته شده و بذاته فانى و معدوم و از بين رفتنى است پس در حقيقت نورى جز آفتاب وجود ندارد
هامش
( 1 ) - زبده ص 63 و 64 .