شود و سپس موجودات به ترتيب يكى بعد از ديگرى بوجود آيند . اينجا عين القضاة سخن فلاسفه را خلاصه مىكند : « نزد فلاسفهء ظاهرى روشن است كه خدا جز براى يكى از موجودات سبب نمىباشد و اين مخلوق اوّل علّت وجود مخلوق دوم مىشود و همينطور دوم براى سوم تا اينكه انسان بوجود آمده است و بدين صورت ممكن نيست كه از واحد جز واحد صادر بشود » « 1 » . هرگاه موجودات را با عينك عقل كه خود گرفتار زمان و مكان است بنگريم ناچاريم اعتراف كنيم كه موجودات به ترتيب از واحد صادر شدهاند ، ليكن اين اشتباه آشكاريست نزد بصيرت و قاضى همدانى معتقد است كه : « موجودات را در پيدايش از خدا ترتيبى است : بعضى از آنها متقدّمند ، مثل مفرد ، قبل از جمع ، و مركّب ، قبل از بسيط . اين را اگر به نظر عقل بنگريم صحيح باشد و اگر با نظر معرفت نگاه كنيم اشتباه است ، و اين مطالب را عقل نمىتواند ادراك كند » « 2 » .
از اين سبب مىبينيم كه اين مشكل را قاضى همدانى چنين حل مىكند :
« آنان كه با چشم عقل موجودات را مىنگرند و آنها را به ترتيبى مشاهده مىكنند و در مىيابند كه بعضى از ديگرى ضرورة به خدا نزديكترند . . . و مصدر موجودات را يكى مىبينند و موجودات صادر شده از واحد را كثرت مىشمرند ناچار براى بيان چگونگى صدور كثرت از وحدت بجملات پيچيده و نظريات خنك متوسّل مىشوند . اما آنان كه با چشم معرفت مىنگرند براى موجودات اصلا ترتيبى قائل نيستند و بعضى را بر ديگرى مقدّم نمىدارند ، بلكه هويّت خدا را بدون فرق همراه هر موجود معتقدند مانند همراهى او با موجود اول در نظر علماء » « 3 » .
هيچكس نبايد چنين گمان كند كه اين همراهى و معيت خدا با موجودات
هامش
( 1 ) - زبده ص 44 و 45 .
( 2 ) - زبده ص 63 .
( 3 ) - زبده ص 66 .