تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 140

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٤٠
و نه از وقت تأخير كند از تكاسل . پس . . . اگر كسى بود كه او را خود اصلا باعث عجله نباشد اولاتر بود كه او را صبور خوانند » « 1 » . يكى از مريدانش از جواب استاد متعجّب مانده و دوباره پرسيد ، آيا مقصود استاد آنست كه صفت موجود و عاقل و قادر و سميع و بصير و صبور . . . بطور اشتراك بر خدا و انسان اطلاق مىگردد ؟ آيا در صفت موجوديّت و عقل و قدرت خدا ، و انسان شريك مىباشند ؟ عين القضاة چنين پاسخ مىدهد : « چون گوئى عالم و قادر ، از آن علم و قدرت چيزى فهم كنى ؛ هرچه در فهم تو آيد آن علم و قدرت تو بود . و اگر هيچ فهم نكنى پس چه اثبات مىكنى ؟ مردان اول باثبات رسيدند ، پس بنفى رسيدند ، پس باثبات دوم رسيدند ، و چون اينجا رسيدند بدانند كه معرفت را يك حد با تعطيل و ديگر حدّ با تشبيه ديدند . . . ؛ ترا دو مقدّمه بايد . . . : يك مقدّمه آنست كه بدانى كه ميان جبريل و حق تعالى در اوصاف كمال چندان تفاوتست كه ميان آدمى و سنگ ، لا بل اين تفاوتى كه ميان آدمى و سنگ بود متناهى ؛ و تفاوتى كه ميان جبريل و حق بود نهايت را آنجا راه نيست . چه تفاوت ميان قديم و حادث بيش از آن بود كه ميان حادثى و حادثى ، و اين يك مقدّمه بتأمّل معلوم كند . مقدمهء دوم آنست كه بدانى كه هرگز پشه و مورچه و سنگ را ممكن نيست كه كمال علم و قدرت ادراك كنند ، و هرچه مورچه ادراك كند درخور حوصلهء او تواند بود لا بل سنگ را خود ادراك نيست ، همچنين خداى تعالى را ادراكى هست كه آدمى را اصلا و البته آن ادراك نيست ، و اگر آدمى را ادراكى هست آن صفت
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 465 و 466 .