2 - معرفت صفات خدا
پس از آنكه عقل ، وجود خدا را اثبات كرد بايد ديد چگونه مىتواند صفات خدا را ادراك كند . بهتر است ببينيم عين القضاة چگونه بوجود آمدن مفاهيم صفات خدا را در فكر بشر تحليل مىكند : « هر قومى را با لفظى حاجت افتد و انبياء و اولياء - عليهم السلام - از آن جمله بودند كه همه محتاج بودند به الفاظى موضوع . پس از جملهء آن معانى كه ديدند اوصاف ازل بود چه جمال ازل را اوصافى ديدند كه آن اوصاف را نام در ميان خلق نبود . پس اگر سمع اثبات كردند يا بصر يا كلام معذور بودند كه او را صفتى ديدند كه ادراك الوان مىكرد پيش از وجود الوان . در عالم ، اين صفت را هيچ نامى نبود زيرا كه اين صفت خود را نبود در همه عالم ، كه ادراك الوان كند پيش از وجود الوان . پس چون محتاج شدند اين صفت را با خلق بگويند از اسماء موضوع در ميان خلق ، بصر را مىديدند ، پس گفتند : خداى بصير است ؛ و همچنين او را صفتى ديدند كه ادراك اصوات مىكرد پيش از وجود اصوات ( و اين صفت را هيچ نامى نبود به نزديك عموم ) پس سمع را اثبات كردند . چون ديدند كه هيچكس را سمعى و بصرى نيست كه ادراك مسموعات و مبصرات كند پيش از وجود مسموعات و مبصرات الّا جلال ازل ، پس گفتند : « ليس كمثله شىء و هو السّميع البصير » « 1 » .
يكى از مريدان از عين القضاة پرسيد چگونه ممكن است كه خدا بصير باشد و چشم نداشته باشد آيا ممكن است كسى كه چشم نداشته باشد رنگ را ببيند اگر قاضى همدانى پاسخ فرستاد : « اى دوست عزيز ! چشم را صورتى هست و حقيقتى هست صورتش اين مركّبست كه مىبينى مشتمل بر حدقه و اجفان ، و حقيقتش قوّت ابصار است
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 136 .