كم مىشود ، و اگر در اهمال غرق شود ، بينائى باطن را از دست مىدهد . اين حقيقت را بهتر آنست از زبان قاضى همدانى بشنويم آنجا كه مىگويد : « زنهار زنهار كه سالك اجازهء ورود خاشاكى را در بصيرت بدهد زيرا بسيارند چيزهائى كه بصيرت را آلوده و كمبين مىسازند و بطور كلى قوهء ادراك را از او سلب مىكنند . . .
بدان كه نسبت اين چيزها با چشم معرفت مثل نسبت چيزهائيست كه روى زمين قرار مىگيرند و زمين را از نعمت نور آفتاب محروم مىسازند » « 1 » .
رأى عين القضاة را در مشكل معرفت بيان داشتيم و گفتيم كه معرفت همان معانى است كه تعبيرش جز بالفاظ متشابه ممكن نيست درحالىكه علم همان معانى است كه تعبير آنها به الفاظ مطابق ممكن مىباشد ، سپس گفتيم كه بصيرت همان قوهايست كه نفس بهوسيله آن معارف را درك مىكند ، درحالىكه نفس معانى علمى را بوسيلهء عقل درك مىكند ، آنگاه اضافه كرديم كه بصيرت معارف خود را از عالم ازليت مىگيرد درحالىكه عقل معلومات خود را از عالم طبيعت و عالم زمان و مكان اخذ مىكند و پس از آن ديديم كه بصيرت حقايق ازلى را از راه حدس درمىيابد همچنانكه عقل اوليات پيوسته بدنياى خود را از راه حدس درك مىكند . ليكن عقل مىتواند حقايق مجهول را از معلوم بطريق برهان بدست آورد و بدين صورت مىتواند حقايق ازلى مجهول را درك نمايد ليكن نه بذات آنها بلكه به صورتى كه با مفاهيم و مقولات مادى خودش مطابقت داشته باشد .
پس از بيان نظريهء معرفت بطور عمومى سعى مىكنيم كه ببينيم فيلسوف ما نظر خود را با حل دو مشكل بزرگى كه از اشكالات غامض انسانيت است چگونه تطبيق مىكند :
هامش
( 1 ) - زبده ص 29 .