از جهت معلوم بودنش لذّت برد مانند چشم ظاهر است وقتىكه از درك شيئى خوشبو لذّت مىبرد از جهت آنكه قابل رؤيت و خوشرنگ است ، و اين التذاذ با بهره گرفتن حس بويائى هنگام درك بوهاى خوش آن شىء بسيار فرق دارد ؛ همچنان درك مشك بوسيلهء شخص بينا با حسّ بينائى و لذّت بردن از دريافت رنگ آن است كه شوق زيادى در او ظاهر نمىشود و براى درك مشك علاقهء چندانى نشان نمىدهد همچو كسى كه بوى مشك را با حس بويائى درك مىكند ؛ و همچنانست كسى كه وجود حق را از طريق مقدّمات عقلى درك كند نمىتواند شوقى را كه خاصهء عارف است داشته باشد » « 1 » . لذّت عارف به ديدار جمال خدا زياد مىشود ، پس از آن اشتياقش به مرحلهاى مىرسد كه وجود خود را در مقابل حق فراموش مىكند و ببقاء حىّ قيّوم باقى مىماند « كمترين علامات اشراق متلاشى شدن در اوست ، چون براى عاشق ممكن نيست بوصال معشوق برسد مگر بعد از فنا . گمان نبرى كه در وصول ، زحمت وجود جا دارد ؛ و بيان مطلب متصوّر نيست چون از حدود علم و عقل خارج است » « 2 » .
گفتيم كه ادراك بصيرت رسيدن بعالم ازلى است . آيا بهرهمند شدن از اين طور ماوراء عقل براى هر انسانى ممكن است ؟ شرط اساسى براى گشوده شدن چشم بصيرت در باطن انسان چيست ؟ فيلسوف ما اولين سؤال را براى خود طرح كرده و دنبال سؤال خود جواب را ذكر كرده است : « آيا مىگوئى : كه هر عاقلى را چارهاى جز رسيدن بطور ماوراء عقل نيست همانطور كه هر طفل شيرخوارى را چون زمان معلوم برسد چارهاى جز رسيدن بطور تمييز ندارد ؟ بدانكه طورها زيادند و هر فردى از مخلوقات را چارهاى جز رسيدن بطور ماوراء عقل نيست و لو بعد از
هامش
( 1 ) - زبده ص 29 و 30 .
( 2 ) - زبده ص 100 .