است . ليكن بعضى اوّليّات عالم ازلى را در حين حلّ مشكلاتى كه فلاسفه و مفكّرين مسلمان در آن اختلاف داشتهاند ، مثل اشكال در قديم بودن عالم و علم خدا بجزئيات الخ . . . يادآور مىشود . بعضى از اين اوّليّات را يادآور مىشويم تا راى فيلسوف ما به چگونگى ادراك بصيرت بر حقايق ازلى روشن گردد : « آنچه در وجود است نسبتش از لحاظ وسعت علم ازلى مثل نسبت لا شىء است به شىء نامتناهى ؛ و اين سخن را عارفان با چشم حقيقت در مىيابند . . . همچنانكه عقلا ادراك مىكنند كه كلّ از جزء بزرگتر است و وجود مفرد بر وجود مركب مقدّم مىباشد . اينگونه ادراك نزد خردمندان ادراك يقينى است و هرگز شبههاى قادر نيست آن را مشوب نمايد ؛ جانوران از اين ادراك محرومند چون حسّ اين دريافت در آنها نيست » « 1 » .
از اوليّات عالم ازلى آنست : « كسى كه در باطنش تصديق ضرورى غير قابل شكست هويدا گردد به اينكه در علم خدا ميان كثير مطلق و قليل مطلق فرقى و تفاوتى نيست ، يقين بداند كه چشم معرفت در باطنش گشوده شده و به زودى باطن او سرچشمهاى براى امثال اين قضايا مىگردد » « 2 » ؛ و ديگر آنست كه : « راه هر ممكن به ممكن ديگر متناهى است و راه هر ممكن بواجب الوجود غير متناهى است . در غير اين صورت لازم مىشود كه هر متناهى بيشتر از نامتناهى باشد و اين محال است . و اين قضايا از همان اولياتى است كه چشم بصيرت آن را درك مىكند و راه دريافت آنها بر عقل بسته است پس با دانش و سرمايهء اندك خود در ادراك آن طمع مكن » « 3 » . از اولياتى كه بصيرت وجود آنها را در مىيابد ، مقدّم بودن خداست بر وجود مخلوقات : « عارف هرگاه با چشم معرفت بنگرد گفتار ما را كه هر موجودى مساوق الوجود است نسبت بوجود خدا درمىيابد . . . و به اينكه خدا با موجودات مساوق است ليكن وجودش قبل از هر
هامش
( 1 ) - زبده ص 20 و 21 .
( 2 ) - زبده ص 29 .
( 3 ) - زبده ص 75 و 76 .