درافتادهاند و گمان كردهاند كه علم بذات خدا و صفات او عين وصول است : « كسى كه گمان كند علم بذات معشوق و صفات او عين وصول به اوست گمراهى دامن خود را بر وى گسترده است ، و كسى كه گمان كند گرفتارى در چنگال درندهاى موذى با تصوّر آن گرفتارى يكى است در پرتگاه جهل سرنگون گرديده است » « 1 » .
همچنان آنها كه پنداشتهاند كه ميان تصديق عالم با تصديق عارف دربارهء نبوت فرقى نيست در اشتباهند . در حقيقت ايمان عالم مستند بر عقل است و ايمان عقلى « مستند به علم اليقين است و از راه برهان گرفته شده است . و آنچه كه خرد از حقيقت نبوّت در مىيابد بطريق اختصار آنست كه براى نبى ، اثبات وجود شىء مىكند بدون دريافت حقيقت آن شىء و ماهيّت آن ؛ و اين ايمان بسيار دور است از ايمانى كه براى صاحب ذوق ، به حقيقت نبوت بدست مىآيد ؛ و تقريبا تصديق بدست آمده از علم به حقيقت نبوّت مانند تصديق شخصى بىذوق است به سليقهء شاعر كه براى او اين تصديق از مشاهدهء لذّت بردن اهل ادب ايجاد مىشود ؛ ليكن آن اعتقاد با حقيقت مخصوصى كه منحصر باهل ذوق است بسيار دور مىباشد » « 2 » .
قبلا گفتيم كه ادراك حقيقت بوسيلهء بصيرت عبارتست از حدس و رسيدن به آن حقيقت و از اين وصول لذّت بزرگى بدست مىآيد و همراه آن پيوستگى زيادى به حقيقت مشهود حاصل مىشود كه علما از تصور آن عاجزند : « هرگاه عارف وجود حق را دريابد ضرورة براى او شوق عظيم و طلب كامل بسوى خدا ايجاد مىشود ؛ و عقل نيز از ادراك وجود حق لذت مىبرد ليكن اين لذّت براى ادراك حق نيست بلكه آن لذّت بردن از جهت آنست كه حق معلوم گشته همچنانكه عقل از ساير معلومات مانند حساب و طبّ و غيره . . . لذّت مىبرد . عقل هرگاه از ادراك وجود حقّ
هامش
( 1 ) - زبده ص 5 .
( 2 ) - زبده ص 3 و 4 .