نمىگيرد چون ادراك و حقيقت آن بر ظهور طور ماوراء عقل موقوف است مانند صفت كبريائى و عظمت و جمال و بهاء كه هر چه عقل از اين لحاظ ادراك كند باز از حقيقت آنها دور است » « 1 » .
همچنين از ادراك قضاياى « متعلّق بروح مانند بودن آن قبل از پيدايش تن و حالات آن پس از مرگ عاجز مىباشد ؛ و دريافتن امثال اين مسائل مخصوصا حقيقت علم ازلى و كيفيت احاطهء علم خدا بجزئيات و صفت و قدرت ازلى و حقيقت ايجاد و اختراع كه در شأن اوست و چگونگى مشيت ازلى و فرق آن با ارادهء او براى عقل دشوار است ؛ و بيشتر علماى اهل فن گمان مىكنند كه بمعانى اين صفات احاطه دارند درحالىكه از اين معانى بهرهاى جز تشبيه محض نبردهاند » « 2 » . و حقيقت عقل با آنكه به يافتن نتايج مجهول از طريق برهان قادر است « ليكن دريافتن غوامض نظريات از راه استدلال عاجز است و گويا از طبيعت اصليش خارج است « 3 » . . . بدان كه مثل طمع علماى صاحبنظر براى دريافت اين مسائل مانند مرديست كه ترازوى كوچك طلاكشى را ببيند و بخواهد با آن كوه را بسنجد و اين غير ممكن است ؛ اين دليل آن نمىشود كه ترازو در احوال و احكام خود صادق نيست . بدانكه عقل ميزانى صحيح است و احكام آن صادق و يقينى است كه دروغى در آن راه ندارد و او دادگريست كه هرگز ستم از او متصور نمىشود بااينهمه هرگاه عاقل به سنجش هر چيزى از امور آخرت و حقيقت نبوت و حقايق صفات ازلى طمع ورزد سعى او بىنتيجه خواهد ماند » « 4 » ولى عالم عاقل كسى است كه ناتوانى خود را دريابد و عقل خود را در حدود امكانيتش به كار بندد . آدمى بايستى در آئينه بنگرد تا به كمك آئينه به ناتوانى عقلى آگهى يابد :
هامش
( 1 ) - زبده ص 32
( 2 ) - زبده . ص 70 ؛
( 3 ) - زبده ص 27 .
( 4 ) - زبده ص 98 .