راهى وصف ناشدنى از دل تو بسوى آفريدگارت باز مىشود و آن راه پرواز تو به ازليت است و پيوسته خورشيدهاى ازلى تا زمانى كه تو بخواهى بر تو طلوع مىكند » « 1 » .
و گاهى براى قاضى همدانى عالم ازليّت همان عالم حقايق كما هى فى ذاتها مىباشد درحالىكه دنياى عقل ، دنياى ظاهر و تأويل است : « بدين سبب چون موسى ( ع ) اراده كرده كه علوم دينى را از خضر بطريق تعليم بياموزد خضر خوددارى كرد و گفت :
دنبال من بيا . . . تا اينكه چشم حقيقتبين ( معرفت ) در باطن تو گشوده شود . در اين هنگام يقين مىكنى حقيقت آنچه را كه از پيش ديدهاى ؛ ولى پيش از گشوده شدن آن چشم ، ترا براى ادراك آن حقايق راهى جز طريق تأويل نيست . . . و اگر صبر مىكرد تا زمان باز شدن چشم معرفت هرآينه خضر حقايق را برايش مىگفت و آن كنايهاى از ديدار حقيقت تفسير ( قرآن ) است بهطورىكه براى تأويل نيازى نمىماند » « 2 » .
فيلسوف ما وجود و موجودات را به دو عالم تقسيم كرده است :
1 - عالم زمان و مكان يا عالم ملك و شهادت يا عالم ظاهر و تشبيه ( و ما مىگوئيم عالم طبيعى از نظر ارسطو ) .
2 - عالم ازليت يا عالم ملكوت يا عالم الهى يا عالم غيب يا عالم حقيقت ( و ما مىگوئيم عالم ما بعد طبيعت ) .
خرد براى ادراك عالم طبيعى آفريده شده ، درحالىكه بصيرت براى ادراك عالم ما بعد طبيعت اهدا گرديده است ؛ اما اين دليل نمىشود كه عقل مطلقا قادر بدرك هيچ چيزى از عالم ازلى نباشد . اگرچه عقل از ادراك امور ما بعد طبيعت ، مثل وجود خدا و صفات او و حقيقت نفس و احوالش ، كما هى عاجز است ليكن قادر است بهوسيله مفاهيم انتزاع شده از عالم طبيعى امور ازلى را دريابد ، ولى فاصلهء عجيبى
هامش
( 1 ) - زبده ص 99 و 100 .
( 2 ) - زبده ص 67 و 68 .