و مكان رهائى يافته و عالم ازليت رهسپار گرديده ، سپس از آن سفر عرفانى بدين جهان باز گشته است . قاضى همدانى مشاهدات و احوال خود را از آن حالت چنين حكايت مىكند : « به او « 1 » از سلطان ازل دستور مخصوص رسيد كه بر سلطان وارد شود . . . چون فرمان مراجعت به او داده شد اجازه خواست كه حالات خود را براى سالكان اين دنيا حكايت كند » « 2 » .
در حقيقت هرگاه به تجزيه و تحليل مفاهيم عقلى دقت كنيم مىبينيم كه از دنياى زمان و مكان گرفته شدهاند زيرا اسماء و صفات ، الفاظى هستند كه خرد آنها را براى دلالت بر معانى انتزاع شده از عالم زمان و مكان وضع كرده است ؛ و صرف افعال بگذشته و حال و آينده طريقهء آشكاريست بر فرو رفتن عقل در زمان . هرگاه فرد بطريق استدلال معترف بوجود روحى ناچار شود مثل اقرار بوجود روح و وجود خدا الخ . . .
يا وجود صفاتى كه به زمان و مكان پيوستگى ندارند ، ذاتا عجزش را از ادراك چنين معانى مىبينم . عقل فقط مىتواند به شكل مناسبى با مفاهيم مادّى خود معانى روحى را دريابد .
عالم مادّى نيز موضوع حسّ و وهم است ، بنابراين عقل و حس و خيال جز موجودات مادّى را نمىتواند دريابند پس فرق ميان معقولات و متخيّلات و محسوسات چيست ؟
نتيجهء تمام مطالبى كه عقل و حسّ و خيال در مىيابند يكى است و آن موجودات مادّى است ، و اختلاف ميان موضوعهاى هر يك از اين مادّيّات درجهء اختلاف ميان مادّيّت آنها است ؛ پس مدركات حواسّ به چيزى از صورتهاى مادّى كه از عالم مادى جدا شده نگهدارى مىشود ، و براى وهم از مادّيّت اشياء جز صورتى مادى باقى نمىماند ولى مدركات عقل با اينكه از موجودات مادى انتزاع شده است
هامش
( 1 ) - عين القضاة در آثار خويش اغلب درباره خود ضمير سوم شخص را بجاى اول شخص استعمال مىكند .
( 2 ) - زبده ص 86 .