تعبير نمىشوند پس درك اين معانى « بر گشادگى چشم معرفت در باطن موقوف است » « 1 » .
جاى ديگر مىگويد : « براى عقل ممكن نيست كه چگونگى احاطهء علم ازلى را نسبت بجزئيات درك كند بلكه درك اين چگونگى بگشودگى چشم باطن انسان بستگى دارد . عارفان بدين صفت اختصاص دارند و بدينوسيله حقيقت طور ماوراء عقل براى آنها آشكار مىگردد » « 2 » .
بصيرت مانند عقل قوهاى نورانى است ولى چشم بصيرت از چشم عقل نورانىتر است و اختلاف آنها از لحاظ درجهء نورانيّت كافى است بر اينكه آن دو نيرو متمايز و مختلف باشند ؛ يا « نسبت چشم عقل با چشم بصيرت مانند نسبت پرتو آفتاب است با ذات خورشيد ، و قصور عقل در ادراك معانى عرفانى مانند قصور وهم است در ادراك معقولات » « 3 » . اگرچه عقل از لحاظ نورانيّت مانند بصيرت است ليكن بصيرت سرچشمهء آن نورانيّت مىباشد ؛ همچنين اگر بصيرت مانند مرواريد باشد عقل براى اين گوهر گرانبها صدف است ؛ يا اينكه اگر بصيرت را مانند جنين فرض كنيم عقل به مثابه رحم آن خواهد بود چنان كه قاضى همدانى مىگويد : « خوب بينديش زيرا عقل كوتاه تو ناچار است كه بهرهاى از اين معنا را درك كند اگرچه ادراك حقيقى آن به گشادگى چشم معرفت مربوط است ، چون مرتبهء چشم بصيرت با چشم عقل مانند مرتبهء جنين است با رحم يا اينكه عقل به منزل چشمى است كه در نوزاد مىيابى » « 4 » .
اگر خواسته باشيم از ماهيّت بصيرت روشنتر از آنچه گذشت تعبير كنيم مىگوئيم : مقام عقل نسبت به بصيرت مانند مرتبهء تن است نسبت بعقل و بصيرت در برابر عقل ، به مثابه روان است ، يا اينكه عقل مانند مادّه است و بصيرت صورت اين
هامش
( 1 ) - زبده ص 65 .
( 2 ) - زبده ص 28 .
( 3 ) - زبده ص 28 و 29 .
( 4 ) - زبده ص 57 .