اما آنچه از بقاى نفس پس از انقطاع از بدن درك شده است جز اين نيست كه آن موضوع از طريق تأمل در طبيعت تعقل ، درك شده است ؛ زيرا نفس محل علومست و علم قابل قسمت نيست پس ممكن نيست محلش تقسيمپذير باشد و البته اشيائى كه داراى چنين حالتى باشند فنا را در آنها راهى نيست » « 1 » .
عين القضاة در ماهيت عقل سخن جالب و مفصلى ذكر نكرده است ، چه اعتقادش بر اين بوده كه فلاسفه پيش از او اين موضوع را بكمال رسانيدهاند ؛ و هر كس طالب دانستن بيشتر از اين باشد بايد به كتب فلاسفه رجوع كند . اين مطلب را قاضى همدانى چنين بيان مىدارد : من در كتاب زبدة از مشكلاتى كه اهل نظر روشن كردهاند بحثى نمىكنم بلكه بذكر آنچه از آن اهمال ورزيدهاند و يا كلامشان آنها را روشن نكرده است اقتصار مىورزيم مانند علم خدا بجزئيات و بيان آنكه اين علم عالمى از عوالم است كه عقل به آنها نمىرسد و مسائل ديگرى كه در آنها خردمندان و اهل نظر گمراه شدهاند » « 2 » .
بزرگترين حقيقتى كه از نظر اين فلاسفه غايب مانده است بصيرت است ، بدين جهت عين القضاة بيشتر كوشش خود را در روشن كردن ماهيت بصيرت مبذول داشته است به نظر او بصيرت نيروئى است در نفس كه با عقل اختلاف دارد و مىگويد : « چشم بصيرت شروع به باز شدن كرد منظورم بصيرت عقل نيست تا اينكه ترا مغرور گرداند » . « 3 » بصيرت ، چشمى در درون انسان است كه آدمى بوسيلهء آن امور الهى را درك مىكند . قاضى مىگويد :
« كوشش كن تا بوجود چشمى در درون آدمى معتقد شوى ؛ هرگاه اين چشم باز شود بديهيات عالم ازلى را درك خواهى كرد » . « 4 » چون معانى عالم ازلى جز بالفاظ متشابه
هامش
( 1 ) - زبدة ص 79 و 80 .
( 2 ) - زبدة ص 11 .
( 3 ) - زبدة ص 7 .
( 4 ) - زبده ص 67 .