و الفاظ مشابه آنها براى ما ضرورى است ؛ پس از تشابه لفظى دو معنى مختلف فريب مخور زيرا گمراه مىگردى بدون اينكه از خود اراده داشته باشى و خرسند مىشوى از معانى بيهودهء الفاظى كه عقل ضعيف تو تحميل مىكند ؛ نبايد : « يك لفظ كه داراى معانى مختلف است ترا بفريبد زيرا بدون اراده گمراه مىگردى و از اين معانى كه خرد نارساى تو خيال مىكند بيهوده به ترهاتى خرسند شدهاى » « 1 » .
تباينى كه در علم و معرفت وجود دارد منحصر به معانيى مانند انس كه متعلق به حالات نفسانى مىباشد نيست بلكه شامل تمام معنيهائى كه عقل و بصيرت ادراك مىكنند مىگردد . اگر عارف كلمهء علم را كه صفت ازليت است بر خدا اطلاق مىكند جز اين نيست كه كلمهء علم را « به مجاز محض . . . و تشبيه صرف » « 2 » اطلاق كرده است ؛ اما دانشمندان علوم طبيعى از علم جز معنى ظاهر چيزى درنيافتهاند . بدين جهت چنين گمان كردهاند كه كلمهء علم بر علم خدا و علم خلق به يك معنى اطلاق مىگردد .
علت چيست كه علم ، لغاتى را به كار مىبرد كه معانى منظور را با امانتى كامل تعبير مىكند درحالىكه معرفت در تعبير نمىتواند امين باشد ؟
سبب اين اختلاف خصوصيت معانى عرفانى و علمى است . الفاظى كه علم به كار مىبرد خرد اختراع كرده است تا معنيهائى را كه از عالم مادى درك كرده است ادا كند ، ولى بصيرت اين لغات را عاريه گرفته تا معنيهاى عرفانى را كه از عالم ازلى درك كرده است ادا كند . بديهى است كه الفاظ معانى عقلى براى معانى عرفانى لباسى ناجور است .
در اينجا سؤال مىكنيم : اگر معانى عقلى و معانى عرفانى با هم هيچگونه
هامش
( 1 ) - زبدة ص 30 .
( 2 ) - زبدة ص 22