مدد جوئيم ؛ همچنين بحث و گفتگو دربارهء ماهيّت معرفت ما را ناگزير مىكند از وجود كه خود موضوعيست كه عقل به ادراك آن و اصل مىشود نيز بحث كنيم ، و از فلسفهء اولى و علم الهى هم يارى بخواهيم . عقل ناچار است براى بحث عميق و كامل در هر مسألهاى متوجه حل مسائل متعدد ديگر و جوانب تو در توى آن بشود چنان كه اگر فرضا بخواهيم فعل ديدن را كاملا تعريف كنيم ناگزير مىشويم براى تعريف اشياء مرئى از علم طبيعى استفاده كنيم و نيز به ناچار بايد ببحث و گفتگو در تركيبات چشم از نظر فيزيولوژى و علم تشريح بپردازيم . اكنون بشرح يكايك اين موضوعات مىپردازيم :
1 - ماهيت علم و معرفت در نظر عين القضاة .
بنا بقول عين القضاة : « هر چيز كه بتوان معناى آن را بعبارتى درست و مطابق
euqovinU
آن ، تعبير نمود علم نام دارد » . همانطور كه دانشمندان در علوم مختلف مانند صرف و نحو و رياضيات و منطق ، الفاظ را به كار مىبرند تا بتوانند معناى مورد نظر خود را با صداقت و امانت ادا كنند همانطور اين روش باعث مىشود كه بيان معانى علمى براى ديگران آسان گردد چنان كه عين القضاة مىگويد : « هرگاه آموزگار براى دانشآموز با الفاظ مطابق با معانى ، يك يا دو بار يا بيشتر مطالبى را شرح دهد دانشآموز در آن علم با آموزگارش برابر مىشود » « 1 » . عين القضاة اين تعريف را در فلسفه نيز جائز مىشمرد زيرا متفكّران و فلاسفه آراء خود را با الفاظ مطابق با معانى خاص خود بيان مىكنند . كلماتى از قبيل وجود ، حادث ، قديم ، ممكن ، واجب ، و صورت را به كار بردهاند و بوسيلهء اين الفاظ معانى مطلوب و مورد نظر خود را بطريق كامل ادا كردهاند .
هامش
( 1 ) - زبدة الحقائق ص 67 .