در ميدان تقدير روى نيست . . . خدا مىداند كه نمىدانم كه اين كه نبشتم طاعتست يا معصيت ! كاشكى چون نمىدانم يكبارگى نادانى شدمى تا از خود خلاص يافتمى ! چون در حركت و سكون چيزى نويسم رنجور شوم از آن بهغايت ، و چون در معاملت راه خدا چيزى نويسم هم رنجور شوم ، و چون در وجه تفضيل انبيا چيزى نويسم خود نعوذ باللّه ! و چون احوال عاشقان نويسم نشايد ، چون احوال عاقلان نويسم هم نشايد ، و هر چه نويسم هم نشايد و اگر هيچ ننويسم هم نشايد و اگر گويم نشايد و اگر خاموش گردم هم نشايد و اگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد و اگر خاموش شوم هم نشايد » « 1 » .
هامش
( 1 ) - مكتوباتTص 249 و 250 ؛ طالبان قسمت چهارم اين فصل يعنى : «VIدوران زندان و چگونگى شهادت او » به مقدمهء شكوى الغريب رجوع كنند .