تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 103

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٠٣
به‌هرحال پنهان كردن اسرار ، روح قاضى همدانى را چنان افسرده كرده بود كه هرگاه مريدى سؤال محرمانه‌اى از پير طريقت كه جز خودش كس ديگرى نمىتوانست باشد مىكرد ، ناراحتى و ناخشنودى خود را آشكار مىساخت . اكنون بنقل نامه‌اى از عين القضاة مىپردازيم كه در آن حدّ اعلاى پريشانى او منعكس گرديده است و افسردگى او از نداشتن مريدى صاحبدل ، كه محرم اسرار باشد تا بتواند ناگفتنىها را براى او بيان كند ، آشكار شود : « هر چه مىنويسم پندارى دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آنست كه يقين ندانم كه نبشتنش بهترست از نانبشتن . اى دوست نه هرچه درست و صواب بود روا بود كه بگويند ؛ و اگر نه چنين بودى مصطفى - عليه السلام - نگفتنى كه إذا ذكر القدر فأمسكوا . . . و القدر سرّ فلا تفشوه . و در سخن اهل بصيرت نبودى كه افشاء سر الربوبية كفر . و همچنين نگفتندى كه للربوبية سرّ لو ظهر بطلت النبوة ، و تفسير اين نه آن بود كه نبوّت باطل بودى ، بل كه احكام نبوّت برخاستى و قلم تكليف نماندى و حرام و حلال نبودى ، چه تكليف را محلّ جز پندار و اختيار تهمت بشريت نيست . و هان و هان تا نپندارى كه اين اندك سخنى است كه اين سر الاسرار است ! و اللّه يطلعك عليه برحمته ؛ و نبايد كه در بحرى افكنم خود را كه ساحلش پديد نبود ، و چيزها نويسم بىخود كه چون وا خود آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور . اى دوست مىترسم و جاى ترس است از مكر قدر : بر يكى اسباب سعادت مسلّط كنند تا مضطر گردد در سلوك راه سعادت . . . و بر ديگرى اسباب شقاوت مسلّط كنند تا مضطر شود در سلوك راه شقاوت و چون ارباب البصاير در اين معانى انديشه كنند يك نقطه درد و حسرت گردند ، و هم سودى نى . حقا و به حرمت دوستى كه نمىدانم كه اين كه مىنويسم راه سعادت است كه مىروم يا راه شقاوت ؟ و حقّا كه نمىتوانم كه ننويسم و جز گوى بودن