با كودكان نتوان گفت ! انا فى واد و أنت فى واد . . . ؛ در قرآن قديم نگر كه حديث مردان در پردهء حروف چون مىگويد تا نامحرمان اينجا راه نبرند . شنيدهاى و ليكن نه ازو ، از راه عادت طسم ، الم ! چه مىشنوى ؟ و اللّه العظيم الذى لا إله الا هو كه همه اسرار بر صحرا نهادند در اين حروف . . . اللهم لا تجعله و بالا علىّ و على من يطالعه » « 1 » .
مسألهء چهارم حقيقت و ضرورت نماز
: سالكى دربارهء انجام فرائض دينى و مخصوصا نماز ، سؤال مىكند و مىخواهد بداند كه آيا سالك از انجام اين فرائض بىنياز مىگردد . قاضى همدانى به او چنين پاسخ مىنويسد : « آنها كه از نماز ظاهر دست واداشتند اقسام بسيارند هر قومى را مانعى ديگر بود و شرح آن على التفصيل هم حرام بود و بيشتر غالط بودند آنها كه به ترك نماز گفتند الّا قومى كه از مغلوبان بودند بتجلّى و صفى قاهر از اوصاف حق كه بر عمل مواظبت ننمودند . . . اى دوست اندوه و شادى اين راه دراز است نوشتن راست نبايد . . . چون پيرى بود همه آسان و چون نبود خطر بود ، و لا دين لمن لا شيخ له سخن مشايخ است » « 2 » .
قاضى همدانى از بعضى نامههاى سالكان و مريدان متوجّه خطر منكرين انجام فرائض مىشود و به تحليل و نقض قسمتى از آراء آنها مىپردازد و چنين مىنويسد :
« اينجا ببايد دانست كه سالكان چون ندانستند كه حقيقت نماز ، خدمت اوست ، مختلف شدند ؛ قومى گفتند ، او گويد : أنا اغنى الأغنياء عن الشّرك ؛ پنداشتند كه در نهاد ايشان ابليس را نصيبى نمانده بود ، نماز كردن حرام بود ؛ چون إيّاك نعبد گفتن فرض است و در شرع دروغ حرامست پس آدمى همگى روى خود را در او نياورد ، إيّاك نعبد نتوان گفت ، و اگر گويد مجرد لفظى است بىمحصول » . عين القضاة به ترك نماز دستور مىدهد به شرط اينكه تارك نماز در حالت فنا باشد : « اين جماعت
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 296 و 297 .
( 2 ) - مكتوباتMص 70 .