و چهل و شصت و هفتاد سال بدان رسيدن محال بود » « 1 » .
مسألهء دوم راجع بعلم مكاشفه
: هرگاه مريدى از علم مكاشفه و حقايق آن سؤالى مىكرد . براى جلوگيرى او و ساير مريدان امثال او از اينگونه پرسشها پاسخى كلّى و جامع كه همگان را سودمند باشد مىنوشت : « . . . چيزى پرسيده بود خواندم و آن هر دو سؤال را جواب دادن بتفصيل حرامست . . . و جمله علوم كه از اين قبيل است الّا علم سلوك كه آن را بيان كردن على التفصيل حرام نيست بل مندوب اليه است ؛ علم ذات و صفات از اين جمله است ، و علم آخرت و گور و صراط و ميزان و بهشت و دوزخ و حوض و شفاعت در قرآن به ضرب امثال بگويند . . . شرح عرش و كرسى و كيفيت ارتباط احكام ارضى به اسباب سماوى هم از اين جمله است » « 2 » .
مسألهء سوم راجع به حقيقت دوزخ :
مريد ديگرى بمشكل محبّت خدا نسبت بمخلوق و آفرينش دوزخ برخورده و ناچار حيرت خود را با مرشد در ميان گذاشته است و مصرّا پاسخى قانعكننده از او خواستار مىشود . عين القضاة با اينكه حقيقت وجود دوزخ را منكرست پاسخى خلاف عقيدهء خود براى او مىنويسد و مىگويد :
« . . . ما گفتهايم كه اللّه ارحم بعباده من الوالد الشّفيق بولده . . . و لكن عين شفقت است كه مادر و پدر كه كودك خود را حجامت كنند ؛ و چون معلم كودكى را بزند آن عين شفقت بود نه بىشفقتى است اگرچه كودك چنان گمان برد . يا سيّد الأوّلين و الآخرين . . . با خلق بگوى كه اگر دوزخ نيافريدمى خلق مرا نترسيدندى و از معاصى دست نه بداشتندى و از اسفل السافلين به اعلى علّيّين نيامدندى . دوزخ كه آفريدم از كمال لطف و رحمت . . . نبايد كه چيزى كه صلاح نبود نوشته شود كه اين سرّ قدر است ؛ و مصطفى - عليه السلام - چنين گفت : إذا ذكر القدر فأمسكوا . . . حديث مردان
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 249 تا 255 .
( 2 ) - مكتوباتMص 309 و 310 .