را بازد ؛ دين باختن دانى چون بود ؟ آن بود كه اگر پير خلاف دين او را كارى فرمايد آن را باشد زيرا كه اگر در موافقت پير خلاف راه دين خود نرود پس او هنوز مريد دين خود بود نه مريد پير . . . اگر راه مراد خود مىرود او خودپرست بود ؛ مريدى پيرپرستى بود و زنار داشتن در حق خدا تعالى و رسول - صلعم - . چه مىشنوى ! دريغا نه قوت تست ، ندانم كه قوت كه خواهد بود ! از همدان تا بغداد قرب صد فرسنگست اين سلامت است از تو تا اين حديث هزار هزار فرسنگ است ! اين كسى اقتراح كرده است كه در اين فصول چند كلمه التماس كرد و از بهر خود نه از بهر تو . قرآن گويد :
يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
؛ امّا از اين كافر هيچ قوت نخورد كه از غمزهء جمال معشوقان ، عاشقان سوخته قوت خورند . . . اين نوشته بهغايت مشكل است و كسى كه در جهان از اين خبر دارد بهغايت عزيز است كه از ميان چندين هزار سالك كه به راه خداى - تعالى - روند بدل و جان يكى را در مضيق ارادت نكشند . راهها به حق بسيار است و اين راه غريبتر و عزيزتر از همه راههاست . . . در همه جهان مريدى را مىجويم كه پوستش پر كاه كنم و از قرص آفتاب در آويزم تا جهانيان از او عبرت گيرند . . . پندارى كه مريدى كارى آسانست ! اين فصلك از بهر آن نوشتم كه در نوشتهء من بس سخنهاى غامض باريك مشكل درست و هر رونده او را درك نكند . پس غافلان كجا ادراك توانند كرد ! از اينجا كه منم بايستى اين مكتوبات ، ظاهرتر از اين بودى ، ليكن چنين آمد ؛ و چون نوشته بودم بنام تو نتوانستم گردانيد ، همچنين بنام تو بگذاشتم ارجو كه مطالعتش و بال نبود بر تو و بر ما و بر ديگران ؛ اما از ديگران پنهان بايد داشت . اگر كسى را چنان كه دل من خواهد از طالبان يابم ، چون دو سه سال به حكم من زندگانى كند ، كمتر نه ؛ اين حقايق را بر وى مكشوف توانم كرد به حكم آنكه در روزگار دراز بدان توان رسيد ؛ امّا بدايتش بسه و چهار سال به امثلهء ظاهر حل توان كرد ؛ اما به سى