اى عزيز ! در آن حضرت درجهء رسالت ديگر است و منقبت قربت و ولايت ديگر است ؛ اما رسالت را سه خاصيّت است . . . اولياء را ؛ اين سه خاصيت كه كرامات خوانند و فتوح و واقعه اول ايشانست و اگر ولى و صاحب سلوك در اين سه خاصيت متوقف و ساكن ماند ، بيم آن باشد كه از قربت بيفتد و حجاب راه او شود . بايد كه ولى از اين خاصيتها درگذرد و از قربت تا رسالت چندانست كه از عرش تا ثرى » « 1 » .
ج - عين القضاة شيخ بىمريد
اگر نامههاى عين القضاة بدقت بررسى شود اضطراب و ناراحتى درونى او پيوسته به چشم مىخورد و از اينكه ميان مريدان خود صاحبدلى كه پخته و محرم اسرار باشد نمىيابد تا نتيجهء مكاشفات خود را برايش بگويد ، و حقيقت ابليس و راز شقاوت و سعادت بشر و چگونگى امور آخرت و حقيقت پيرى را آنطور كه دريافته بيان نمايد . پيوسته در عذاب روحى بسر مىبرد ، چون بيان آن حقايق از طرفى براى مريدان كمظرفيت زيانبخش بوده و امكان داشته آنها را از جادهء ايمان و حقيقت دور سازد ، و كتمان آن قاضى همدانى را رنج مىداده است زيرا براى سالكان شناختن حقيقت را لازم و بيان آن را بر مرشد فرض مىدانسته .
اكنون نمونهاى چند از اين مسائل محرمانه كه ترديد قاضى همدانى از كتمان يا بيان حقيقت آنها باعث پريشانى خاطر و آزردگى روح او شده بود به ترتيب ذكر مىكنيم :
مسألهء اول بيان حقيقت پير و مريد
است كه تا چه حدى مريد بايد پير را اطاعت نمايد ؟ پاسخ عين القضاة اينست : « . . . در اين ورق بيش نويسم اشكال بيش بود و اما على الجمله بدانكه مريد آن بود كه خود را در پير بازد ، اول دين دربازد و پس خود
هامش
( 1 ) - تمهيدات ص 45 و 46 .