تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 95

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٩٥
اين سخن عين القضاة با آنچه از زبان يعقوب در كتاب مقدّس تورات آمده است شباهتى عجيب دارد . البته در تورات نتيجهء مبارزه به پيروزى يعقوب منتهى مىشود ؛ درحالىكه قاضى همدانى خود را در اين مبارزه شكست خورده مىداند . داستان يعقوب در تورات چنين است : « يعقوب تنها ماند و مردى با وى تا طلوع فجر كشتى مىگرفت . چون يعقوب ديد كه غلبه بر وى ممكن نيست كف پاى او را گرفت ، و به سختى فشرد . آن مرد گفت : مرا رها كن زيرا كه صبح در رسيد . يعقوب گفت تا مرا بركت ندهى ترا رها نكنم . آن مرد گفت : نام تو چيست ؟ گفت : يعقوب . و يعقوب از او سؤال كرده گفت : مرا از نام خود آگاه ساز ، گفت : چرا اسم مرا مىپرسى ؟ و او را در آنجا بركت داد . يعقوب آن مكان را فنايل ناميده چون خدا را در آن مكان روبروى خود ديده و جانش رستگار شده است » « 1 » . آخرين مكاشفهء عين القضاة كه در پايان كتاب تمهيدات ذكر شده و بدست ما رسيده است در شب جمعه واقع گرديده است : « آدينه بود نهم ماه رجب سال 521 شيخ ابو على آملى - مد اللّه عمره - گفت امشب مصطفى را - صلعم - بخواب ديدم كه تو عين القضاة و من در خدمت او مىرفتيم ؛ و اين كتاب با خود داشتى ، مصطفى - عليه السّلام - از تو پرسيد كه اين كتاب با من نماى . تو كتاب با وى نمودى . مصطفى - صلعم - اين كتاب را گرفت و گفت ترا ، كه به آستين من نه ؛ تو اين كتاب به آستين او نهادى ، گفت : اى عين القضاة ! بيش از اين اسرار بر صحرا منه ، من نيز قبول كردم . از گفتن اين ساعت دست بداشتم و همگى به دو مشغول شدم تا خود كى ديگر باز بفرمايد » « 2 » . آيا پس از آن شب ، مصطفى بخواب قاضى همدانى آمده و او را به بيان اسرار الهى امر كرده است يا خير ؟ بىاطلاعيم ، به‌هرحال چون اطلاع
هامش
( 1 ) - تورات سفر پيدايش سورهء 32 آيهء 25 - 32 . ( 2 ) - تمهيدات ص 353 و 354 .
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 95 | عفيف عسيران / عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )