مطلب را بهتر است از زبان قاضى همدانى بشنويم : « شيخ سياوش با ما گفت .
امشب مصطفى - صلعم - را بخواب ديدم كه از در درآمد و گفت : عين القضاة ما را بگوى كه ما هنوز ساكن سراى سكونت الهى نشدهايم تو يكچند صبر كن و با صبر موافقت كن تا وقت آن آيد كه همه قرب باشد ما را بىبعد . . . ؛ چون اين خواب از بهر ما حكايت كرد ، صبر اين بيچاره از صبر بناليد ؛ و همگى در گفتن اين بيتها مستغرق شدم ؛ چون نگاه كردم مصطفى را ديدم كه از در ، درآمد و گفت :
آنچه با شيخ سياوش گفته بودم شيخ سياوش در بيدارى طاقت نداشت . از نور مصطفى نصيبى شعله زد و از آن نصيب ذرّهئى فروآمد . در ساعت سوخته شد . خلق پندارند كه سحر و شعبده است » « 1 » .
قاضى همدانى شبى در عالم بيدارى هنگامى كه به نوشتن كتاب تمهيدات مشغول بود محمّد غزالى را كه سالها قبل در گذشته و عين القضاة او را در زمان حياتش نديده است در برابر خود مىبيند و از آن واقعه چنين حكايت مىكند : « مدتها بود كه مرا نه تن از علماى راسخ معلوم بودند و ليكن امشب كه شب آدينه بود كه ايام كتاب بود دهم را معلوم من كردند و آن خواجه امام محمد غزالى بود - رحمة اللّه عليه - احمد مىدانستم . اما محمد را نمىدانستم . محمد نيز از آن ماست » « 2 » .
پس از كشتن نفس و سركوب كردن اميال و آرزوها عين القضاة محو در فنا مىشود و بعالم كشف و شهود راه مىيابد ، در چنين عالمى مدعى است كه به خدا قائم گرديد و حقيقت انبيا را بر او عرضه كردهاند : « در اين قيامت انبيا را - عليهم السّلام - بر من عرضه كردند با امتان ايشان ، هر پيغامبرى دو نور داشت و امت او يك نور .
اما محمد را - عليه السّلام - ديدم كه از سر تا بهپاى همه نور بود . . . امتان او را ديدم
هامش
( 1 ) - تمهيدات ص 234 .
( 2 ) - تمهيدات ص 280 .