مىشده . قاضى همدانى اين اندوه بىپايان را در چند نامه چنين بيان مىكند : « اى دوست عزيز و اى آزاد مرد كريم ! كجائى تو از مسعودى تقدير . . . سه چهار ماه است تا بمنازل سخت افتادهام خوى نكردهام به چنين زندگانى و پيوسته مىگويم :
اى چرخ دلم زير و زبر كردهء تست * وين خسته دل و جانم آزردهء تست . . .
به چاشت و شام ترا نان خورش چيست ؟ مرغ مسمن و حلوا و قليه ، هيهات ! با عشق دارى تا عجبها بينى . مردان را نان و نان خورش بلا و درد و محنت است حوالت شام و چاشت ايشان با درگاه ابليس است . بجلال قدر لم يزل كه نمىدانى كه چه مىشنوى ! تو اين حديث را كه باشى ! . . ؛ مردى بايد از هر دو عالم فارغ و فرد كه او درد بجاى آب و نان داند خورد » « 1 » .
گرچه قاضى همدانى غالبا به علت شفقت برادرى و اقتضاى مصلحت معنوى بر مريدان سخت مىگرفت و خودخواهى آنها را درهم مىكوفت ، ليكن وقتى مشاهده مىكرد كه مريدى در حال پيشرفت است ، از تشويق و تحسين او خوددارى نمىكرد و مىگفت : « نوشتهاى كه ثانى شوال نوشته بودى ، اى عزيز ! . . . رسيد و از رسيدن آن بسى شادى حاصل شد چنان كه هرگز در هيچ نوشته از آن او نديدم . يقين دان كه بر قدر موزونى دل تو نوشتهء تو موزون تواند بود كه الظاهر عنوان الباطن » « 2 » .
با آنكه در نامههاى قاضى همدانى مشاهده مىشود كه او براى تربيت و تأديب مريدان سختگيريهاى زيادى روا مىداشت و قضاوت بر اعمال و نيات آنها را وظيفهء خود مىدانست ولى بدين حقيقت معترف بود كه نمىتواند بر نيات و رازهاى ديگران قضاوت كند مگر آنكه مريدان اسرار خود را با او در ميان گذارند و داورى از او
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 358
( 2 ) - مكتوباتMص 370