تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 89

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٨٩
نشايد كه سخن تو موزون نباشد . از رحمت خدا مأيوس نباش . ارادت طلب كن ، ارجو كه بدان رسى و ما را نيز به طفيل تو در آنجا راهى ، و ما ذلك على اللّه بعزيز . من كه هرگز در همه عمر خود يك نفس روى ارادت نديدم ، حديث پيرى و مريدى چون كنم ! . . . استغفارى بكن در درون ، و بگو : اللّهمّ لا تؤاخذنى بسوء اعمالى . . . دعوى و اصلى كنى ! و اصلان را خود هرگز زهرهء آن نبود كه در خاطر ايشان بگذرد ، نامردان را چه قدر بود ! فتحه مىگويد - رحمة اللّه عليه - : تا هفتاد ساليست تا مىكوشم ارادت در حق ، درست كنم نمىتوانم » « 1 » . مريد ديگرى كه دستور پير را انجام نداده و مورد سرزنش او واقع شده است براى بىگناهى خود گفتهء مرشد را رد مىكند و چنين پاسخ مىشنود : « نوشته بودى كه چرا نوشتى كه مسلسل و مغلول نبودى ، نقادى نيز مىكنى ! تا دانى كه اگر خواهى از تو چيزى آمد همه تسليم باش ؛ ترا و آن حرف چه‌كار ! اگر گويند شب است و آفتاب به چشم بينى ، بگو كه من خطا بينم ، فلا تسألنى عن شىء حتى احدث لك منه ذكرا ، شرط كار است . . . ترا و آن حرف چه‌كار كه گوئى چرا چنين بود و اول چنان بايستى ؟ تأديب و نصيحت گوش دار . نه همه چيزى وا تو بيان توان كرد . اگر چيزى توانى كرد مبارك و گرنه وا فضول چه‌كار ! و مع هذا كلّه ثمّ عفونا عنكم من بعد لعلّكم تشكرون » « 2 » . سالك ديگرى پس از چند سال تعبّد و رياضت صاحب مكاشفه شده و برايش تصورى پيش آمده كه راه وصال را طى كرده و به حقيقت رسيده است ؛ اين پيروزى را براى پير خود نوشته و به خود باليده است . قاضى همدانى بلافاصله خطر را متوجه مىشود و در پاسخ او چنين مىنويسد : « نوشته بودى كه مصطفى - صلعم - ديدم
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 331 . ( 2 ) - مكتوباتTص 74 .