بوده است چون از نظر او هر عمل دينى و اخلاقى بدون اطاعت پير بىارزش است چنان كه مىگويد : « تو چه دانى و اغلب خلق جهان چه دانند كه قرآن چيست ؟
قرآن خواندن تو و نماز و روزهء تو و حجّ و جهاد و صدقهء تو آن بود كه تقربى كنى به كفش مردى لا بل خاك قدمش بامداد و شبانگاه به توتيا در ديده مىكش تا بود كه چون پنجاه سال عمر در خدمتش بسر برى روزى او را بر تو نظرى افتد و تو به همه دولتى برسى . چه دانى كه چه مىشنوى ! من لم يذق لم يعرف ، به يك نظر يار صد هزار سعادت ، منتظرم تا كى وقت آن نظر آيد » « 1 » ليكن كافى نيست كه مريد بخواهد با دست شيخ بيعت كند مهم آنست كه شيخ مريد را بپذيرد .
مريدانى را كه عين القضاة مىپذيرد كيستند ؟
گرچه بيشتر نامههاى عين القضاة به يكى از وزراى سلطان محمود بنام كامل الدوله نوشته شده است ولى نمىتوان كلمهء مريد را به معناى حقيقى دربارهء او صادق دانست چون اكثر مطالب نامههاى عين القضاة براى اين شخص دربارهء علم سلوك است نه علم مكاشفه . از نامههاى قاضى همدانى براى كامل الدوله و مريدانى مانند او اين حقيقت را مىتوان دريافت كه درك حالت جذبه و عشق و شوق عين القضاة براى آنها ممكن نبوده است . زيرا هنوز در طريقهء سلوك و تسليم محض در برابر پير به مرتبهاى نرسيدهاند كه جز ارادهء پير چيز ديگرى انجام ندهند : « ترا هنوز آگاهى نيست آنگاه كه از بندگى سلطان محمود خلاص يا بى چندين سال ديگر ترا خدمت مردان بايد كردن تا بود كه ترا برگيرند يا برنگيرند ، آنگاه شادى و اندوه مريدان بدانى چون بود . ترا با حديث اراده چهكار ؟ شادى وصال نيز ناچشيده و درد فراق او ناديده و بر هيبت و اعظام او گذر ناكرده و هر روز هزار بار آرزوى مرگ
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 289 .