نبود . و هر پنج حس همچنين است - حضور محسوسات شرط بود تا ادراك صورت بندد .
و در تو چيزى هست كه آن محسوسات ادراك كند در حال غيبت ايشان . مثلا صورت فرزندت احمد - حفظه اللّه - ادراك كند اگر چه غايب بود ، و بوى مشك ادراك كند اگرچه مشك حاضر نبود ، و همچنين آوازى و طعمى ادراك كند . اين را خيال گويند كه اين ادراك كند . و اگر اين يكى نبودى آن هر پنج قليل الجدوى 7 بودى . فسبحان الفاطر الحكيم .
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
. ( 6 / 96 و 36 / 38 و 41 / 12 ) .
پس در باطن تو ، اعنى در دماغ تو ، چيزى هست كه حفظ آن محسوسات مىكند تا در غيبت آن محسوسات را ادراك توانى كردن .
ديده قرآن از مصحف آنگه بر تواند خواند كه مصحف حاضر بود .
و ليكن اين نقطه بىحضور مصحف از حفظ برتواند خواند .
و چيزى ديگر در دماغ هست كه قبول آن صور مىكند .
و كس بود كه صور قبول كند و ليكن حفظ نكند ، كه چون اين نامه مثلا برخواند همه قبول افتد و ليكن حفظ نگردد .
هامش
( 59 ) - توPM : - I- -
چيزى هستPI: چيزيستM- - كند : كنىI- -
( 66 ) - را : -I- -
( 67 ) - از مصحف آنگهM: آنگه از مصحفPI- -
برتواندM: تواندPI- - كهM: -PI- - حاضرIP: حاظرM- -
( 67 - 68 ) بود و ليكنM: بوده ليكنPI- -
( 68 ) - خواند : -I- -
( 69 ) - صورM: صورتPI- -