محبره يا قلم معنى ادراك كند . و اگر گوئى كه اين قلم كه ادراك كردى خوزى است يا خوارى يا بحرى ، گويد قلم ادراك كردم نه خوزى 8 و نه خوارى و نه بحرى . و اگر آدمى را نه اين نقط بودى هرگز ندانستى كه قلم اللّه چه بود .
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
( 68 / 1 ) .
جوانمردا ،
« وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ »
( 51 / 20 ) . آمدم با مقصود خود . حقايق منزه از علايق اجسام ادراك بر دو طريق توان كرد : يكى آنكه قلم به ديدهء ظاهر ببينى تا خيال صورتش ياد گيرد و معنى قلم كه انه ليراد به الكتابة ؛ و معنى قلم در دماغ محفوظ گردد . پس حقيقت انسانيت حقيقت قلميت بىعلايق عوارض و اوصاف خارج از ذات قلميت ادراك كند . يك طريق در ادراك قلميت اين است .
دوم طريق آن است كه حقيقت قلميت آن است كه مثبت است در لوح محفوظ ، كه هرچه در وجود است نسخهاش از آنجا برگرفتند ، پس آن را از لوح محفوظ مطالعه كند . و در لوح قلم بود ، و ليكن جسم قلم آنجا نبود . و انسان بود ، و ليكن گوشت و پوست و رگ و خون در لوح نبود . و همچنين همه چيزى در لوح محفوظ است به صورت
هامش
( 87 ) - محبرهM: محبرPI- -
( 88 - 89 ) نه خوزى و نه خوارى :
و نه خوزيست و نه خوارىMنه خوارى و نه خوزىPI- -
( 92 ) - بر دوPI: بود وM- -
( 93 ) - گيردPI: گيرىM- -
( 94 ) - ليرادPI: يرادM- -
( 95 - 97 ) حقيقت قلميت . . . دوم طريقM : - PI- -
( 97 ) - كه حقيقتM: و حقيقتPI- -
( 98 ) - نسخهاش ازM: نسختشIP- - برگرفتندM: برگرفتهاندPگرفتهاندI- -
( 101 ) - خون : جونI- -