و اهل معرفت صورت آن بديده و بدانستهاند ، و ليكن بر گونهء ديگر .
جوانمردا ، هرچه بر اين كاغذ مىنويسم ، هر كلمه و هر حرفى ، در دماغ من لا بد موجود است - كه هر صورت كه در دماغ نبود بر كاغذ چون مصور توانم كرد - و ليكن آن صورت كه در دماغ است به چيز ننوشته است . همچنين يقين دان كه هرچه در لوح محفوظ نبود وجودش صورت نبندد در خود البته . « جف القلم 9 بما هو كاين الى يوم القيمة » تحقيق است اهل ديده را .
جوانمرد ، هرچه در قلم نيست در لوح نتواند بود ، و هرچه قلم بدان جارى شد بفرمان همين بود . « و علم اللّه فوق ذلك » .
« أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
( 67 / 14 ) . او را از خود واتوانى يافت ؛ آنگه بدانى كه « خلق آدم على صورته » چه بود . افتادم در بحرى عظيم .
خود را با ساحل بايد آورد ، كه مصطفى - صلى اللّه عليه و آله - چنين وصيت كرد كه : « كلموا الناس على قدر عقولهم و كلموا الناس بما يعرفون و دعوا ما ينكرون » . ا تريدون ان يكذب اللّه و رسوله ؟
اى عزيز ، مقصود ازين همه آن است كه هرچه آدمى در خواب بيند ، حقايق مطالعه مىكند در لوح محفوظ بىصور . و آن حقايق اقسام است . بعضى را درين عالم مثال نبود ، و هو اكثر ، و بعضى را بود .
هامش
( 102 ) - بدانستهاندM: بدانستهP- -
( 103 ) - هر حرفىPI: حرفىM- -
( 106 - 105 ) به چيز ننوشتهM: نه بجز نوشتهPI- -
( 107 ) - الى يوم القيامةM: الى الابدPI- -
( 112 ) - چه بودP: جبودMI- -
( 113 ) - با ساحلM: بساحلPI- -
( 113 ) - صلى اللّه عليه و آلهM: عليه السلامI، -P- -
( 114 ) - كه . . . عقولهم وM : - PI- -
( 118 ) - را بودIP: بودM- -