تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 51

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥١
« اگر چند به زبان حكايت نكند . » (
a
113 /
T
) « اندر » به جاى « در » : « دل بنده اندر بنده نهاده‌ام . » (
b
8 /
T
) ؛ « دست به طاعت من اندر زند . » (
b
8 /
T
) ؛ « درويشان مؤمنان را به چهل سال پيش به بهشت اندر آرند . » (
b
/
a
90 /
T
) ؛ « وقت وقت به معصيت اندر افتد . » (
a
11 /
T
) ؛ « و فارغى اندر كار نشان بسندكارى است . » (
b
98 /
T
) ؛ « عصام بن يوسف . . . به مسجد آدينهء بلخ اندر آمد . » (
a
136 /
T
) ؛ « نيكى ميان دو بدى اندر است . » (
a
52 /
T
) « با » به معنى « به » : « در امر معروف انصاف ببايد دادن با برادر مسلمان . » (
a
60 /
T
) ؛ « پاىها با هوا بماند . » (
b
12 /
P
) « بر » به جاى نزد / پيش / براى : « قصد كند باز بر خواجهء مهربان خويش آيد . » (
b
116 /
T
) « رفتم بر عبّاد بن كثير . » (
b
32 /
T
) « تا بر پدر و مادر ضعيف گشته نفقه كند . . . تا بر خويشتن نفقه كند . » (
b
99 /
T
) « بود » به معنى « شايد » : « اگر كسى را به دل آيد كه بود كه فلان‌كس مرا چيزى دهد . » (
a
48 /
T
) « به » به معنى « در » : « ( خدا ) زشت ايشان را خوب گرداند و اين به ( : در ) دنيا بود . » (
b
131 /
T
) « جادوان » به جاى « جادوگران » : « حكيمان جادوان بحق‌ّاند . » (
b
66 /
T
) « 1 » « چندانى » به جاى « چندان » : « چندانى كه باطن او از معصيت پاك شود . » (
b
140 /
T
) « 2 » ؛ « چندانى نماز گزاردى . » (
a
113 /
T
) « چه » به جاى « بل كه » : « شما متوكّلان نه‌ايد ، چه متوكلان‌ايد يعنى آماده‌خواران‌ايد . » (
b
97 /
T
)
هامش
( 1 ) . در روح الارواح ، 253 : « اگر چنان است كه حبال و اباطيل جادوان فرعون به عصاى موسى نيست گشت . » نيز رك : تعليقات برهان قاطع ، ج 2 ، ص 553 مادّهء « جادو » ؛ اساس اشتقاق فارسى ، ج 1 ، ص 521 كه نوشته جادو به معنى ساحر و جادوگر استعمال مىشود . ( 2 ) . در پند پيران ، 32 : « و چندانى بگريست كه اين همه خانه . . . »