چفسيدن ( چسپيدن ) : « اگر بر كسب و اسباب چفسى . » (
a
98 /
T
) ؛ « دل به كسب بچفسد . » (
a
100 /
T
) چفسيده (
b
59 /
P
) ؛ و به جاى آن در
b
141 /
T
: دليرتر
خسته + شدن ( رنجور شدن ، آزرده شدن ) : « با وى جفا كنند ، دل وى خسته نشود . » (
b
63 /
P
)
داشتن ( ترك كردن ) : « طمع از نظر بداشتيم . » (
b
101 /
T
)
در + بستن ( بستن ) : « مولى عزّ و جلّ در آرزو بر بزرگان دربست . » (
a
49 /
T
)
در + ساختن : « در امر معروف و نهى منكر با ايشان درسازد . » (
b
59 /
T
)
رفتن ( مردن ) : « هركه به كفر مىرود ، هرآينه جاى وى دوزخ است . » (
a
75 /
T
)
سبك + داشتن : « ديدن مولى عزّ و جلّ را سبك مىدارى ؟ » (
a
34 /
T
)
سياست + كردن : « به جايگاه سياست ، سياست كند . » (
a
23 /
T
)
شايستن : « پسرى را كه سال وى كم از ده بود نشايد ختنه كردن . » (
a
25 /
T
) ؛ « نشايد كه همه آموزندگان روى از وى بگردانند . » (
a
17 /
T
) ؛ « اگر نشايستى ، علما نكردندى . » (
a
18 /
T
)
شتافيدن (
b
44 /
P
)
شدن ( از دست رفتن ؛ فوت شدن ) : « نماز جماعت از وى بشود ، غم نخورد . » (
b
72 /
T
)
شدن ( انجام شدن كارى ) : « خواجه برخاست و در خانه شد . » (
b
77 /
T
)
غراسيدن (
a
170 /
T
)
فراز + آمدن : « پيش از آنكه مرگ فراز آيد . » (
a
35 /
T
)
فربهى + كردن : « اگر حشمت يابد ، كبر كند و بر مسلمانى و بر مسلمانان فربهى كند . » ( ضميمهء
II
،
a
31 /
P
)
كراشيدن ( آشفته شدن : ) « اهل او كراشيده نشود . » ( ضميمهء
II
،
b
28 /
P
)
كرانه + كردن ( كناره گرفتن ، كنارهگيرى كردن ) : (
a
35
b
47 ، /
T
)
كردن ( ساختن ) : « مسجدها كنم . . . » (
b
70 /
T
)
كردن ( دادن ) : « پاداش آن به وى كنند . » (
b
49 /
T
)
گذاره + كردن : « چون طاعت بنده درست شود ، به خو گذاره كند . » (
a
131 /
T
) ؛ « خطر بود كه آن