بيان تخييل و واهمه
« روزى وى ( : خواجه ابو الحسن كندى ) چنين گفت مر علما را كه مرا به دل مىآيد كه شما را به دل آيد كه ابو الحسن مردى روستايى ، چرا بايدى كه پاى بر گردن همه نهد ؟ » (
b
40 /
T
)
نوادر لغات
فهرست كامل نوادر لغات را - كه در اين كتاب كم نيست - در نمايههاى كتاب آوردهايم ، در اينجا فقط برخى لغات را بطور نمونهوار مىآوريم .
آبخور ، آخريانى ، آرزوانه ، آسانكارى ، آشنا « 1 » ( بمعنى شنا ) ، ارخيده ( مولّع ) ، افروشته ، بدفرماى « 2 » ( برابر سوء ) بدفرمايش ، بسندكار « 3 » ، بسندكارى « 4 » ، بزرگ منشى ( تكبّر ) ، پادشاهى ( مسلط و مختار و مالك بودن ) « 5 » ، پاىافزار ( كفش ) ، پذرفتار ، پذرفتارى « 6 » ، پزمان / پزمانى ، پيرايه ، پيش و سپس ( به جاى پيش و پس ) ، ترسكارى ، تندر / اسپ تندر ، تنگكارى ( به معنى اقترا ) ، جايگاه ، جوانمرد ( سخى ) ، جوانمردى ( سخاوت ) ، چربسانى ( مداهنت ) ، چربى ( نرمى ) ، خوار داشت ( خوار داشتن ) ، خوب زى ، خوردكى ( دوران كودكى ) ، خويشتندارى ( تعفّف ) ، دستانگرى ، دستورى « 7 » ( اجازت ) ، دشمناكى ، دشمنايگى ، دشمن روى ، دم ( پيروى ، دنبال ) « 8 » ، دمادم ، دورويه
هامش
( 1 ) . در روح الارواح ، 156 : « بط بچه را آشنا نبايد آموخت » .
( 2 ) . در گزيده ، ( باب 34 ) نيز دارد : « تن خود را كه او بد فرماينده است » . در كشف المحجوب ، 357 ، 444 نيز آمده است .
( 3 ) . مثالهايى از اين در گزيده ، 122 نيز دارد .
( 4 ) . مثالهايى از اين در گزيده ، 2 نيز دارد .
( 5 ) . مثالهايى از اين مفهوم در گزيده ، 185 نيز دارد .
( 6 ) . در گزيده نيز پذرفتار ( ص 190 ) ، پذرفته ( ص 62 ) و پذيرفتارى ( ص 109 ) دارد .
( 7 ) . در اسرار التوحيد نيز دارد : « از پير دستورى خواستم » ( ص 25 ، نيز 920 به كمك فهرست لغات ) ؛ در گزيده ، 73 نيز دارد .
( 8 ) . مثالهايى از اين در شعر احمد منشورى مندرج در ترجمان البلاغه ، ص 64 نيز آمده است :چى بايد رفت خسرو را پس دشمن سو [ ى ] مكران . * بگو تا چون نهنگ او را به دم زى خود كشد لشكر-