( منافق ) ، دينورز ، ديو ( شيطان ) ، ديوان به معنى دفتر : « در ديوان وى گناه بنويسند . » (
a
105 /
T
) ، راستباشى ( استقامت ) ، روايى ( جائز ) ، روزمايه ، ساختگى به معنى تجهيز مرده قبل از تدفين : « فلانى را ساختگى كنيم و گور كنيم . » (
b
63 /
P
) ، سختكارى ( بخل و امساك ) ، شادمانه ، شرفاك ، شكيب ( شكوه و شوكت ) ، شكيبايى ( صبر ) ، شگرف ( نيرومند ) : « روزى جوانى شگرف از پيش رسول بگذشت . » (
a
99 /
T
) ، شگرفى ( درشتى ) : « صلابت را از شگرفى و درشتى بشناسد . » (
a
58 /
T
) ، فراخدستى ، فرود ( پست ) ، فسادكارى ( اسراف ) ، كاردارى ، كى خايى ( توانگرى ) ، لسى ( اسراف ) ، ماننده ، مردمسانى ( برّ ) ، مسلمان ( براى تبعهاى از بنى اسرائيل ) (
a
53 /
T
) ، مشغولى و مشهورى « كسب كردن مشغولى آرد و كسب ناكردن مشهورى . مشغولى تن را گزايد و مشهورى دين را . » (
b
98 /
T
) ، منزلگاه ، ناخوش داشت ، ناكسى ( بيچارگى ) ، نرمسانى ، نرمگردن ، نوش ، هزينه ( انفاق ) ، ياددار ( به معنى ياد داشتن ) (
b
30 /
P
) ، ياد كرد .
افعال نادر ( مفرد ، مركّب ، لازم ، متعدّى )
آرزو + آمدن : « مرد را هرچه آرزو آيد . » (
b
/
a
27 /
T
)
آرزو + خواستن : « من آرزوى ديدار او نخواهم . . . آرزوى ديدار وى خواهم . » (
b
18 ،
a
19 /
T
)
آراميدن : « دلها به ياد مولى آرامد . » (
b
135 /
T
) ؛ (
b
167 /
T
) ؛ با حال پسنديده نيارامد . » (
b
80 /
T
) ؛ « نشان با حال ناآراميدن آن بود . » (
b
78 /
T
) ؛ آرميدگى (
b
143 /
T
)
آرستن ( توانستن ) : « حلاوت شهوت و معاصى نيارد چشيد . » (
a
140 /
T
) ؛ نيز : يارستن
آغازيدن ( شروع كردن ) : « آغازد خويشتن را خوار كردن . » (
b
46 /
P
)
هامش
- و خلاصهء معانى التنزيل فى تفسير كلام الجليل تأليف شيخ عبد المطلق بن جمال نيز دارد : « مكّيان خبر يافتند ، به دم او بيرون آمدند . » ( 33 ب ) « و به دم مرويد گامها شيطان را . » ( 33 ب ) . خلاصهء معانى التنزيل فى تفسير كلام الجليل ترجمهايست كهن از قرآن مجيد - احتمالا قرن 7 ه - كه از لحاظ لغوى و نحوى بسيار شايستهء توجّه است . نسخهء خطّى منحصر بفرد آنكه نيمهء اوّل را در بر مىگيرد ، در اختيار نويسندهء اين سطور است . علاوه بر چند مثال كه از اين كتاب در اين مقدّمه آوردهام ، شباهتهاى ديگر لغوى و نحوى بين ارشاد و خلاصهء معانى التنزيل فى تفسير كلام الجليل نيز وجود دارد .