آگاهاندن / آگاهانيدن : « از نعمتهاى مر ايشان را بياگاهان . » (
b
55 /
T
)
آماسيدن ( ورم شدن ) : « رگهاى گردن او برآماسد . » (
a
157 /
T
) ؛ چندانى نماز گزاردى كه پاى مباركش بياماسيدى . » (
a
113 /
T
)
آمدن ( شدن ) : « تأويل ظاهر اين خبر اين است كه ياد كرده آمد . » (
b
4 /
T
)
اچوخيدن : « هركه اچوخيدن را به معصيتها [ ى ] اندك سبك دارد . » (
a
124 /
T
)
اندخسيدن ( پناه گرفتن ) : ناندخسد (
a
7 /
T
) ، « به خداى مىاندخسم . » (
a
81 /
T
) ؛ به مولى عزّ و جلّ اندخسيدن گيرد . » (
b
106 /
T
) ؛ « به مولى عزّ و جلّ نيندخسد . » (
a
110 /
T
)
ايستادگى كردن : « به غم و شادى وى ايستادگى نكند . » (
b
28 /
T
)
باشيدن : « آن كسى كه گرويدند و راست باشيدند . » (
b
46 /
T
)
بر + آمدن ( انجام شدن كارى ) : « به سخن وى كار مسلمانى برآيد . » (
b
65 /
T
)
بر + آمدن ( به معنى بالا آمدن / رفتن ) : « به بام رباط برآيم . » (
b
70 /
T
)
بر + آميختن (
b
60 /
T
)
بر + انداختن (
b
117 /
T
)
بر + داشتن ( سلب كردن ) : « مولى . . . شكيب مسلمانى از ايشان بردارد . » (
a
64 /
T
)
بر + داشتن ( بردن ) : « حاجت بر كسى بردارم كه مهتر بود و خردمندان بنكوهند حاجت جز وى برداشتن . » (
a
88 /
T
)
بر + كشيدن : « طعام خود را اندازه كرده و بركشيده مىخورى . . . جهد كن تا اندك خورى و ليكن بركشيده مخور . » (
b
67 /
T
)
بسته + شدن ( وابسته گرديدن ، تعلق گرفتن ) : « دل شما بدان ستايش بسته نشده است . . . تا دلش به ترسيدن بسته نشود . » (
b
61 /
T
)
بودن : « كسى را اسب تندر بوده بود . » (
b
102 /
T
)
پاى + افشاريدن ( اصرار كردن ) : « بر گناه پاىافشاريده نيست . » (
b
129 /
T
) ، پاى + فشاردن (
a
135 /
T
)
پاى + دادن / پا + دادن ( رماندن ) : « به شومى آن گناه بنده ايمان را پاى دهد . » (
b
109 /
T
) در نسخهء (
a
27 /
P
: ايمان را برماند .