تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
حلال بعد از زكات تطوّع « 1 » كه تا مرد فريضه نيارد ، تطوّع از وى نپذيرد . پس آنكه حرام مىكوشد و مىداند كه حرام است « 2 » و كارهاى خير مىكند « 3 » مقصود او نمايش خلق است تا خلق او را بدان بستايند يا از آن « 4 » مىكند تا خداى عزّ و جلّ او را بدان حشمت بدارد « 5 » تا حرام‌كوشى تواند كردن . « 6 » پس همه كارهاى خير وى به صورت طاعت بود و به حقيقت معصيت . و بزرگان [
a
152 ] چنين گفته‌اند : هركه مال « 7 » از خداى عزّ و جلّ بگيرد به خداى عزّ و جلّ بتواند دادن و كمترين درجهء مال « 8 » از خداى تعالى گرفتن آن بود كه به دستورى شريعت ورزد « 9 » تا از خداى عزّ و جلّ گرفته باشد . « 10 » و درجهء برتر « 11 » آن بود كه بتوانى كه از اسباب نبينى تا به وقت گرفتن از مولى عزّ و جلّ گيرى و دل را ياد دهى كه اين مولى عزّ و جلّ داد و بيدار باشى تا دلت به مهر وى بسته نشود تا چون مولى عزّ و جلّ از تو وام خواهد أضعافا مضاعفة شود آن وام را به خوشى « 12 » بتوانى دادن كه قوله عزّ و جلّ : « 13 »
« مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً »
[ البقرة / 245 ] . فرمود كه كيست كه مر حضرت خداوند را قرض دهد قرض‌دانى نيكو « 14 » تا مرو را بسيار بازدهد ؟ « 15 » نيكووام دادن آن بود كه صدقه را « 16 » به خوشدلى « 17 » و شادى دهد و از مولى عزّ و جلّ منّت پذيرد كه دادهء خود را به لطف از وى « 18 » مىخواهد . چون كسى صدقه نتواند دادن و چون بدهد به خوشدلى « 19 » نتواند دادن ، « 20 » دليل كند كه در وقت گرفتن از خداى عزّ و جلّ نتوانست گرفتن . « 21 »
هامش
( 1 ) . به جاى « نخست ترك حرام . . . تطوّع » ، نخست حرام‌كوشى به جاى ماندى چه حرام‌كوشى به جاى ماندن فريضه‌ايست و كارهاى خير زيادتى كردن ، آن‌گاه كه از مال حلال بود تطوّع باشد . ( 2 ) . پس پديد آمد كه اين كس كه حرام‌كوشى به جاى نماند . ( 3 ) . از آن حرام . ( 4 ) . + سبب . ( 5 ) . تا مولى تعالى مر آن‌كس را بدان حال حشمت بدارد . ( 6 ) . + يا آن كسب حرام وى را روان دارد و چون چنين بود . ( 7 ) . + به دستورى . ( 8 ) . « مال » ندارد . ( 9 ) . ورزى . ( 10 ) . تا به دستورى خداى گرفته باشى . ( 11 ) . برترش . ( 12 ) . به خوش‌منشى . ( 13 ) . چه مولى تعالى چنين فرموده است . ( 14 ) . فرمايد كيست آنكه مولى تعالى را وام دهد وام دادن نيكو . ( 15 ) . + و اهل معرفت چنين گفته‌اند . ( 16 ) . « صدقه را » ندارد . ( 17 ) . خوش منشين [ كذا : خوش‌منشى ] . ( 18 ) . به لطف وام . ( 19 ) . خوش‌منشى . ( 20 ) . + دليل آن بود كه به دستورى شريعت نورزيده است كه صدقه نمىتواند دادن . ( 21 ) . دليل آن بود كه به وقت گرفتن از مولى تعالى نتوانسته است گرفتن .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 240 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى