و خواجه [
b
152 ] ابو اسحاق بشاغرى - رحمة اللّه عليه - فرمود « 1 » كه درين « 2 » زمانه « 3 » فراخكار و شگرف يكانيكان بود و ليكن جوانمرد كم بود ، چه جوانمرد « 4 » آن بود كه نفقه به حرمت كند و شگرف آن بود كه نفقه به حشمت كند . چون كسى را مهمان آيد وى را طعام پيش آرد دريغ آيدش . اين كس درست نبود در جوانمردى . « 5 » اما چون كسى محتشمى را به خانه برد « 6 » و طعامهاى نيكوتر سازد ، روا بود اگر « 7 » مقصود لاف نبود كه « 8 » در معانى اخبار آورده است كه روزى سايلى از عايشه - رضى اللّه عنها و عن ابيها - « 9 » چيزى خواست . فرمود كه پارهء طعام به وى دهيد . روز ديگر مردى مانند او « 10 » چيزى خواست . فرمود كه او را در خانهء درون بردند و سفره پيش او بنهادند تا چيزى بخورد . « 11 » پرسيدند كه هر دو مسلماناند ، « 12 » يكى را فرمودى كه چيزى بدهيد و اين يك را كرامت زياده كردى ؟ فرمود : « 13 » از بهر آنكه اين مرد را اگر مانند وى ديدم و ليكن اين عالم است « 14 » و رسول - عليه السّلام - « 15 » مرا فرموده است « 16 » كه هركس را به جاى وى داريد يعنى با هركس معاملت آنچنان بايد كردن « 17 » كه خداى عزّ و جلّ « 18 » كرده بود تا جفا كرده نشود . مولى عزّ و جلّ توانگر را طعامهاى نيكوتر « 19 » [
a
153 ] داده است ، چو تو وى را به خانه خوانى « 20 » و طعامهاى لطيف « 21 » پيش آرى ، به خلاف آن معاملت نكرده باشى . « 22 » و درويش را « 23 » با طعامهاى بىتكلّف « 24 » خورسندى داده است مولى عزّ و جلّ ، اگر تو نيز پيش او
هامش
( 1 ) . چنين گفته است .
( 2 ) . بدين .
( 3 ) . + ما .
( 4 ) . جوانمردى .
( 5 ) . به جاى « چون كسى را مهمان . . . جوانمردى » ، كسى را مهمانى فرو بها افتد و وى را بيش بها بود ، دريغ آيدش پيش وى نهادن . پس جوانمردى نبود چه كسى كه قدر طعام پيش وى بيش از قدر مؤمن بود ، نام جوانمردى بر وى درست نيايد و آنكس را كه تا مهمان بيش بها نيايد طعام بيش بها آماده بود دريغ آيدش پيش نهادن اين مهمان فرو بها ، اين غايت بخل باشد .
( 6 ) . آرد .
( 7 ) . چون .
( 8 ) . چه .
( 9 ) . + صل على زوجها .
( 10 ) . ماننداك .
( 11 ) . به جاى « فرمود كه او را . . . چيزى بخورد » ، فرمود كه به خانه اندر آريد و سفره پيش وى نهيد .
( 12 ) . آمدند + چگونه .
( 13 ) . گفت .
( 14 ) . به جاى « اين مرد را . . . عالم است » ، مردى ماننداك ديدم .
( 15 ) . صل اللّه عليه و سلّم .
( 16 ) . + مرا .
( 17 ) . كرد .
( 18 ) . مولى تعالى با وى .
( 19 ) . « تر » ندارد .
( 20 ) . آرى .
( 21 ) . + تر .
( 22 ) . + كه مولى تعالى با وى كرده است .
( 23 ) . + مولى تعالى .
( 24 ) . سفقتر [ كذا ] . و كاتب معنى كلمه « فروتر » نوشته است .