7 ] . شكركننده « 1 » را زيادت نعمت دهم . و زيادت آن « 2 » بود - و اللّه اعلم - كه بر مسلمانى نگاه داردش و به وقت قضاى مكروه « 3 » صبرش دهد تا صبر كند و بر مسلمانى ميرد و بهشت جاودانى و ديدار خودش كرامت كند و چون بنده به وفاى ايمان نكوشد و به طاعتها حريص نگردد « 4 » و از معاصى پرهيز نكند اين از وى ناسپاسى « 5 » بود مر يافت « 6 » مسلمانى را و يقين وى ضعيف شود . و چون قضاى مكروه پيش آيد هرچند جهد كند صبر « 7 » نتواند كردن و نيز خطر بود كه مولى عزّ و جلّ وى را معذور ندارد به صبر ناكردن ؛ از بهر آنكه بنده را جهد بايد كردن در شكر كردن « 8 » و صبر كردن . « 9 »
و خواجه حكيم - رحمه اللّه - [
a
120 ] چنين گفته است كه همگى بندگى دو چيز است :
اوّل آنكه بنده آن كند « 10 » كه خداى تعالى بپسندد . اين شكر بود . دويم آنكه بنده آن بپسندد « 11 » كه خداى تعالى كند و اين صبر بود . و صبر ثواب شكر است و نشان درستى شكر .
و « 12 » همين خواجه حكيم - رحمه اللّه - مىگويد « 13 » كه نشان درستى نعمت « 14 » يافت عبوديت است و عبادت از بنده « 15 » شكر است و عبوديت صبر است .
و من در « 16 » كودكى شنيده « 17 » بودم كه يكى از مذكّران در مجلس عام چنين گفت « 18 » كه ابو حنيفه - رضى اللّه عنه - گفته است « 19 » كه « اكثر ما يسلب الإيمان عند النّزع » يعنى بيشتر ايمان كه ربوده شود از بندگان به وقت دادن جان « 20 » بود . اين سخن درست نباشد چه بنده
هامش
( 1 ) . گفت + شكركننده .
( 2 ) . نعمت زيادت كنم و هم نعمت زيادت آن بود .
( 3 ) . + و به وقت مرگ .
( 4 ) . حريصى نكند .
( 5 ) .T: ناسپاس .
( 6 ) . نعمت .
( 7 ) . تا صبر كند .
( 8 ) . جهد به شكر بايد كردن + كه ورا در آن اختيار است . چون به شكر جهد نكند آن از وى ناسپاسى بود و دليل ناسپاسى بىرغبتى به صبر بود .
( 9 ) . « و صبر كردن » ندارد .
( 10 ) . به جاى « اوّل . . . كنى » ، آن كنى .
( 11 ) . به جاى « دويم . . . بپسندد » ، آن پسندى .
( 12 ) . چه .
( 13 ) . چنين گفته است .
( 14 ) . عبادت .
( 15 ) . « از بنده » ندارد .
( 16 ) . به .
( 17 ) . شنوده .
( 18 ) . گفته بود .
( 19 ) . اين سخن از امام ابو حنيفه رحمه اللّه تعالى روايت مىكنند كه او چنين گفته است .
( 20 ) . جان دادن .