السّلام - فرمود « 1 » كه دل اندوه مىخورد از روى طبع و رضا مىدهد از روى عقل ، امّا صبر نتواند كردن « 2 » تا آنگاه كه مولى عزّ و جلّ قوّت ندهد كه صبر كار دل است و بنده را بر دل دست نى . « 3 » دليل بر اين آنكه از مولى عزّ و جلّ فرمان آمد مر رسول را - عليه السّلام - « 4 » كه
« وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ »
[ النحل / 127 ] فرمود : « 5 » شكيبايى كن و شكيبايى نتوان « 6 » كردن تا ما قوّت ندهيم . و مر جملهء مؤمنان را چنين فرمود « 7 » كه
« وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ »
[ البقرة / 45 ] . فرمود جلّ و علا « 8 » كه يارى خواهيد از من به صبر و نماز كردن كه اين كار بزرگ است مگر بر ترسكاران . « 9 » و بعضى در اين آيه [
b
118 ] صبر را به « روزه » تفسير كردهاند و ليكن اهل معرفت چنين گفتهاند كه صبر در طاعت بود كه يارى خواهى از مولى عزّ و جلّ تا بر طاعت صبر توانى كردن و روى از وى نگردانى به حكم سيرى . و صبر از معصيت « 10 » بود كه از مولى عزّ و جلّ يارى خواهى تا از معصيت توانى صبر كردن . « 11 » و صبر بر حكم « 12 » بود كه از مولى عزّ و جلّ يارى خواهى تا بر « 13 » حكمش صبر توانى كردن هم به وقت نعمت و هم به وقت محنت ، چه عامهء خلق چنين دانند كه در محنت صبر كردن دشوارتر است .
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه در نعمت صبر كردن دشوارتر است . چه آوردهاند كه بعضى از ياران رسول - عليه السّلام - « 14 » چنين گفتهاند كه تا در محنت بوديم ، صبر توانستيم كردن و چون نعمت دنيايى يافتيم بسيار كس از ما صبر نتوانست كردن و ناشكرى آغاز كردند . « 15 »
و آن سؤال كه كردهاند كه توانگر شاكر به كه درويش صابر ؟ اهل معرفت چنين گفتهاند : به حقيقت فرقى نيست ميان اين و آن ، « 16 » چه شاكرى توانگر آن زمان « 17 » درست
هامش
( 1 ) . گفت كه رسول صلى اللّه عليه و سلّم خبر داد + كه دل اندوه مىخورد و چشم آب مىريزد و نگويم آنچه به خشم آورد پروردگار را يعنى دل اندوهگين مىشود از روى طبع . . .
( 2 ) . + بنده .
( 3 ) . دستى نيست .
( 4 ) . صلى اللّه عليه و سلّم + قوله تعالى .
( 5 ) . يعنى + فرمود .
( 6 ) . نتوانى كرد .
( 7 ) . + قوله تعالى .
( 8 ) . + قوله تعالى .
( 9 ) . + را .
( 10 ) . + آن .
( 11 ) . صبر توانى كردن .
( 12 ) . + آن .
( 13 ) . در .
( 14 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 15 ) . « و ناشكرى آغاز كردند » ندارد .
( 16 ) . + ميان .
( 17 ) . گاه .