سهل بود و ليكن در آنوقت مرا غم ايمان مادر خود « 1 » بود ، چه شفقت مادران بر « 2 » فرزندان قوىّ بود و عقل ايشان ضعيف ، مىترسيدم كه مادرم را « 3 » خبر كنند كه پسر ترا به تازيانه بر اندام برهنه مىزنند ، نبايد كه صبر نتواند كردن و « 4 » ايمانش برود .
به اوّل كتاب صبر را بيان كرده بوديم « 5 » كه صبر آن بود كه تن را ناخوش مىدارد و به دل خوش تواند كردن . چون همگى دلش ناخوشى بگيرد ، آن بىصبرى بود ، آنگاه خطر بود كه ايمان برود « 6 » به سبب بىصبرى و ناسپاسى مر نعمت ايمان را ، « 7 » چه ناسپاسى سبب زوال نعمت است .
و گفته بوديم كه كمترين درجهء « 8 » مسلمانى صبر است . معنى اين سخن آن است - كه ياد كرديم - كه چون صبر نكند ، خطر بود كه ايمانش برود .
و درجهء ميانه « 9 » رضاست و رضا آن بود كه چون يقين و عقل بنده قوّت گرفته بود « 10 » و نفس و هوا « 11 » مقهور گشته ، بنده رضا دهد و تواند دادن و آن ناخوشى كه از نفس خيزد به وقت [
b
121 ] قضاى مكروه از دل دور كند « 12 » تا همه دلش بسندكارى « 13 » گيرد ، چه « 14 » ناخوش داشت قضاى مكروه از نفس خيزد . چون نفس خيره « 15 » بود ، بنده صبر نتواند كردن و به خدع اندر افتد و چون يقين چيره بود ، عقل آن ناخوش داشت « 16 » نفس را دفع كند و همگى دلش رضا بگيرد و رضاى بنده از حقّ سبحانه و تعالى به وقت قضاى مكروه دليل خشنودى حقّ سبحانه و تعالى و تقدّس « 17 » است از بنده چه تا حقّ سبحانه و تعالى از بنده خشنود نبود ، بنده به وقت قضاى مكروه از حقّ سبحانه و تعالى خشنود نبود ، « 18 » چنانكه مىفرمايد : « 19 »
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
[ المائدة / 119 ] . پارسى اين سخن « 20 » آن بود كه حقّ سبحانه و تعالى از بهشتيان خشنود شد « 21 » و بهشتيان از حقّ سبحانه و تعالى و تقدس « 22 » خشنود شدند . و اين آنكس راست كه از حقّ سبحانه و تعالى بترسد . تأويل اين
هامش
( 1 ) . گرفته .
( 2 ) . به حقّ .
( 3 ) . مادر مرا .
( 4 ) . + سخنى گويد كه .
( 5 ) . كرديم .
( 6 ) . برهاند .
( 7 ) . + زوال آرد .
( 8 ) . + در .
( 9 ) . + تر .
( 10 ) . باشد .
( 11 ) . هواى او .
( 12 ) . تواند كرد .
( 13 ) . بسنده .
( 14 ) . + آن .
( 15 ) . چيره .
( 16 ) . داشتن .
( 17 ) . « و تقدّس » ندارد .
( 18 ) . نتواند بود .
( 19 ) . + قوله تعالى و تقدّس و تعظّم .
( 20 ) . آيت .
( 21 ) . راضى است .
( 22 ) . حقّ تعالى .