تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
سهل بود و ليكن در آن‌وقت مرا غم ايمان مادر خود « 1 » بود ، چه شفقت مادران بر « 2 » فرزندان قوىّ بود و عقل ايشان ضعيف ، مىترسيدم كه مادرم را « 3 » خبر كنند كه پسر ترا به تازيانه بر اندام برهنه مىزنند ، نبايد كه صبر نتواند كردن و « 4 » ايمانش برود . به اوّل كتاب صبر را بيان كرده بوديم « 5 » كه صبر آن بود كه تن را ناخوش مىدارد و به دل خوش تواند كردن . چون همگى دلش ناخوشى بگيرد ، آن بىصبرى بود ، آن‌گاه خطر بود كه ايمان برود « 6 » به سبب بىصبرى و ناسپاسى مر نعمت ايمان را ، « 7 » چه ناسپاسى سبب زوال نعمت است . و گفته بوديم كه كمترين درجهء « 8 » مسلمانى صبر است . معنى اين سخن آن است - كه ياد كرديم - كه چون صبر نكند ، خطر بود كه ايمانش برود . و درجهء ميانه « 9 » رضاست و رضا آن بود كه چون يقين و عقل بنده قوّت گرفته بود « 10 » و نفس و هوا « 11 » مقهور گشته ، بنده رضا دهد و تواند دادن و آن ناخوشى كه از نفس خيزد به وقت [
b
121 ] قضاى مكروه از دل دور كند « 12 » تا همه دلش بسندكارى « 13 » گيرد ، چه « 14 » ناخوش داشت قضاى مكروه از نفس خيزد . چون نفس خيره « 15 » بود ، بنده صبر نتواند كردن و به خدع اندر افتد و چون يقين چيره بود ، عقل آن ناخوش داشت « 16 » نفس را دفع كند و همگى دلش رضا بگيرد و رضاى بنده از حقّ سبحانه و تعالى به وقت قضاى مكروه دليل خشنودى حقّ سبحانه و تعالى و تقدّس « 17 » است از بنده چه تا حقّ سبحانه و تعالى از بنده خشنود نبود ، بنده به وقت قضاى مكروه از حقّ سبحانه و تعالى خشنود نبود ، « 18 » چنان‌كه مىفرمايد : « 19 »
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
[ المائدة / 119 ] . پارسى اين سخن « 20 » آن بود كه حقّ سبحانه و تعالى از بهشتيان خشنود شد « 21 » و بهشتيان از حقّ سبحانه و تعالى و تقدس « 22 » خشنود شدند . و اين آن‌كس راست كه از حقّ سبحانه و تعالى بترسد . تأويل اين
هامش
( 1 ) . گرفته . ( 2 ) . به حقّ . ( 3 ) . مادر مرا . ( 4 ) . + سخنى گويد كه . ( 5 ) . كرديم . ( 6 ) . برهاند . ( 7 ) . + زوال آرد . ( 8 ) . + در . ( 9 ) . + تر . ( 10 ) . باشد . ( 11 ) . هواى او . ( 12 ) . تواند كرد . ( 13 ) . بسنده . ( 14 ) . + آن . ( 15 ) . چيره . ( 16 ) . داشتن . ( 17 ) . « و تقدّس » ندارد . ( 18 ) . نتواند بود . ( 19 ) . + قوله تعالى و تقدّس و تعظّم . ( 20 ) . آيت . ( 21 ) . راضى است . ( 22 ) . حقّ تعالى .