تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
آسمان دو چيز آمده است : امر و حكم ؛ امر كار است و حكم بار ؛ كار كردنيست و بار كشيدنى . « 1 » [
b
117 ] هركه از كار گريزد ، فاسق گردد و هركه از بار گريزد ، كافر گردد . و اين سخن « 2 » بيان خبر رسول است - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه فرموده است : « 3 » « الصّبر من الإيمان بمنزلة الرّأس من الجسد » كه « 4 » چون سر از تن جدا گردد ، زنده نماند همچنين بنده را چون در قضاى مكروه صبر نماند ، « 5 » ايمان نماند . و خواجه محمّد بن على التّرمذى - رحمة اللّه عليه - چنين گفته است كه روز ميثاق بنده از مولى عزّ و جلّ پذيرفته است كه هرچه تو فرمايى ، آن كنم و هرچه تو كنى ، آن پسندم . چون بنده در قضاى مكروه « 6 » صبر نكند از عهد برگشت ، « 7 » لاجرم ايمان ايشان « 8 » برود . و كمترين درجهء مسلمانى صبر است و ميانه‌ترش رضاست و درجهء اعلا بر تن « 9 » از بلا ، حلاوت يافتن است . و صفت صبر را ببايد شناخت كه چگونه بود ؟ چون قضاى مكروه به بنده رسد ، تن « 10 » آن را ناخوش دارد و ليكن به دل جهد كند تا رضا دهد . مثال صبر مثال داروست كه كسى بيمار گشته باشد « 11 » و يا از بيمار شدن بترسد كه طبيب « 12 » او را داروى تيز و تلخ دهد . چون اين كس خواهد كه فروبرد ، طبعش براندازد . طبيب دارو [
a
118 ] مخالف طبع دهد « 13 » و ليكن دل « 14 » اين كس جهد مىكند به فروبردن كه از آن دارو امّيد صحّت « 15 » دارد . طبع به هيچ وجه قبول نمىكند « 16 » امّا دل « 17 » جهد مىكند تا بدان قضاى مكروه رضا دهد . و خواجه حكيم - رحمه اللّه - مر آن حديث « 18 » را كه رسول - عليه السّلام - « 19 » به وقت وفات پسر خود ابراهيم فرموده است - جلوه مىدهد كه « 20 » « القلب يحزن ، و العين تدمع ، و لا تقول ما يسخط الرّب » . مىفرمايد كه « 21 » « القلب يحزن طبعا ، و يرضى عقلا » . رسول - عليه
هامش
( 1 ) . + است . ( 2 ) . + بيان . ( 3 ) . گفت . ( 4 ) . + بيان . ( 5 ) . همچنين چون صبر نتواند كردن در قضاهاى مكروه . ( 6 ) . « در قضاى مكروه » ندارد . ( 7 ) . به جاى « از عهد برگشت » ، كه چون از عهد برگشتن . ( 8 ) . ايمانش . ( 9 ) . برتر . ( 10 ) . + مر . ( 11 ) . بود . ( 12 ) . + مر . ( 13 ) . چه داروى مخالف طبع بود . ( 14 ) . « دل » ندارد . ( 15 ) . بهترى + مىدارد . ( 16 ) . طبعش كار خويش مىكند . ( 17 ) . ليكن وى به دل . ( 18 ) . سخن . ( 19 ) . صلى اللّه عليه و سلّم . ( 20 ) . به جاى « فرموده است . . . كه » ، گفت . ( 21 ) . به جاى « فرموده است . . . كه » ، گفت .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 181 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى