را در آنوقت اگر عقل بود ، ايمان باز ندهد و اگر بىعقل بود « 1 » ، دادن ايمان درست نبود .
من پدر خويش خواجه ابو بكر قلانسى را - رحمه اللّه - پرسيدم « 2 » كه جواب سخن چيست ؟
گفت : اين سخن از ابو حنيفه درست گشته « 3 » است و ليكن گوينده معنى اين ندانسته است كه سبب شدن ايمان چه بوده است ؟ سبب شدن ايمان در آنوقت آن بود « 4 » - و اللّه اعلم - كه در آن قضاهاى مكروه جمع شود [
b
120 ] چه هرچه بنده آن را دوست دارد - از زن و فرزند و اسباب دنيايى - جدا بايد شدن و از جان كه دوستتر از همه بود ، جدا بايد شدن . و رنج جان دادن بنده از همه رنجها - كه در دنيا ديده باشد - « 5 » سختتر بود ، چه بزرگان « 6 » گفتهاند كه از همه رنجهاى دنيايى هيچ چيز از مرگ سختتر نيست و از همه رنجهاى آن جهانى مرگ سبكتر باشد . « 7 » آنگاه كه بنده در حال زندگانى در همه « 8 » بيماريها و مصيبت زن و فرزند و زيان مال و مانند آن صبر نتواند كردن ، « 9 » خطر بود كه چون اين همه وقت مرگ جمع شوند ، « 10 » صبر نتواند كردن . چون كسى در حال زندگانى « 11 » در يكى ازين مكروهات - كه ياد كرديم - به وى رسد ، صبر نتواند كردن تا كسى بود كه به زبان كفر گويد ، چه عجب بود اگر به وقت مرگ صبر نتواند كردن و چون صبر نتواند كردن ايمانش برود - . نعوذ باللّه - .
و هم پدر من « 12 » حكايت كردى از ابو حنيفه - رحمهما اللّه - « 13 » كه فرموده است « 14 » كه من بر عامهء خلق « 15 » به وقت قضاى « 16 » مكروه از شدن ايمان ايشان بترسم كه يقين عام ضعيف بود . خطر بود كه صبر نتواند كردن و ايمان ايشان برود . و بدان وقت كه ابو حنيفه را [
a
121 ] - رحمه اللّه - بردن « 17 » از بهر قضا [ نا ] « 18 » گرفتن ، كسى مرو را سؤال كرد كه بدان وقت كه « 19 » ترا مىزدند بر تو چه دشوارتر بود ، درد زخم يا استخفاف ؟ « 20 » گفت : اينها همه بر « 21 » من
هامش
( 1 ) . + باز .
( 2 ) . من از پدر خويش پرسيده بودم .
( 3 ) . گفته .
( 4 ) . است .
( 5 ) . كه بنده در حال زندگانى ديده بود .
( 6 ) . چنين .
( 7 ) . همه چيز سبكتر از مرگ نيست .
( 8 ) . ندارد .
( 9 ) . نتوانسته باشد كردن .
( 10 ) . + به وقت مرگ چون اين همه جمع شود .
( 11 ) . + به وقت آنكه .
( 12 ) . + رحمه اللّه تعالى .
( 13 ) . رحمه اللّه تعالى ؛ درT: رحمها الله ، شايد براى پدر و ابو حنيفه به صيغهء جمع آمده است . مصحّح .
( 14 ) . چنين گفتى .
( 15 ) . مردم .
( 16 ) . قضاهاى .
( 17 ) . بردند .
( 18 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 19 ) . « بدان وقت كه » ندارد .
( 20 ) . استحقاق [ كذا ] .
( 21 ) . اين .