شاعران عرب « 1 » چنين گفته است :
و لست بخابئ لغد طعاما * حذار غد لكلّ غد طعام
خوردن و فردا « 2 » نهادن ابلهيست * روز « 3 » نو را روز مايه با ويست
پارسى بيت اين بود « 4 » كه من از بهر فردا طعام « 5 » پنهان نكنم از بيم آنكه فردا نيابم كه فردا بيايد ، روزى فردا « 6 » بيايد .
و خواجه حكيم - رحمه اللّه - « 7 » چنين گفته است كه مذهب اهل سنّت و جماعت آن است كه استطاعت « 8 » و توانايى كار بنده را مولى عزّ و جلّ « 9 » به وقت كار دهد ، « 10 » پيش از كار آن توانايى با وى نبود . همچنين كفايت به وقت حاجت پديد آيد ، « 11 » چون تو پيش از حاجت كفايت خواهى ، نيابى . معنى اين سخن آن است « 12 » كه چون ترا حاجتى و ضرورتى [
b
108 ] نبود غم آنكه چون اين « 13 » حاجت پيش آيد « 14 » نبايد خوردن كه چون حاجت درست شود كفايت پديد آيد . و آفت اهل زمانه « 15 » كه يقينها ضعيف گشته است و اعتماد بر مال افتاده « 16 » و آنچه اندر دست ايشان است روزى خويش نام كردهاند ، لاجرم مىترسند كه چه كنم اگر آنچه در دست ماست « 17 » كسى بستاند « 18 » ما بىروزى مانيم و اين خطا بود كه روزى تو در « 19 » خزينهء خداوند است - عزّ و جلّ - و كسى نتواند « 20 » روزى ترا « 21 » خوردن و آنچه از دست تو بستدند يا زيانى رسيد . پديد آمد كه آن روزى تو نبوده است و ليكن چون صبر كنى و رضا دهى ، مولى عزّ و جلّ « 22 » ترا ثواب دهد و آنكس را كه بىفرمان شريعت از تو بستد « 23 » عقوبت كند به حكم آنكه وى از تو بىدستورى شريعت « 24 » بستد نه از آن معنى كه روزى تو خورده است . « 25 » و آنكه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - « 26 »
هامش
( 1 ) . « عرب » ندارد .
( 2 ) . خوردنى فردا .
( 3 ) .T: روزى ،P: روز .
( 4 ) . پارسى اين بيت آن بود .
( 5 ) . خوردنى .
( 6 ) . + نيز .
( 7 ) . + تعالى .
( 8 ) . + با فعل است .
( 9 ) . تعالى .
( 10 ) . به دقت حاجت پديد آيد .
( 11 ) . « پيش از كار . . . پديد آيد » ندارد .
( 12 ) . + و اللّه اعلم .
( 13 ) . « اين » ندارد .
( 14 ) . + چكنم .
( 15 ) . + آن است .
( 16 ) . + است .
( 17 ) . + از ما .
( 18 ) . + و .
( 19 ) . به .
( 20 ) . كسى كه مىتواند .
( 21 ) . تو .
( 22 ) . تعالى + مر .
( 23 ) . بستاند .
( 24 ) . بىدستورى شريعت از تو .
( 25 ) . خورد .
( 26 ) . عليه السّلام .