تَبْتِيلًا رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا »
[ المزّمل / 8 - 9 ] . مولى عزّ و جلّ « 1 » مىفرمايد مر « 2 » رسول را - صلّى اللّه عليه و سلّم - ياد كن نام پروردگار خويش « 3 » را و از همه ببر و به وى پيوند و خداوند مشرق [ و ] مغرب را سازندهء كار خويش گير . و جاى ديگر مىفرمايد « 4 » كه
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ »
[ الفرقان / 58 ] . توكّل « 5 » بر زندهاى كن كه « 6 » نميرد . پس پديد آمد كه تا بنده به باطن از اسباب نبرّد توكّلش درست نيست ، « 7 » چه ايمان آن است و توحيد كه « 8 » به اعتقاد در مولى عزّ و جلّ « 9 » شرك نيارد يعنى جز او را خداى نداند . « 10 »
و توكّل شرط ايمان است و چنان بايد كه چون به « 11 » اعتقاد شرك نيارد ، جهد كند تا در اعتماد نيز شرك نيارد . چه دل بستن جز به مولى عزّ و جلّ « 12 » شرك اعتماد بود . و چنين گفتهاند اهل معرفت كه از گناهان هيچ چيزى مر ايمان را چنان برنده نيست كه شرك اعتماد ، كه خطر بود كه به شومى آن گناه بنده ايمان را پاى دهد « 13 » چه چون بنده [
a
110 ] شرك اعتماد را نشناسد و به مولى عزّ و جلّ نيندخسد ، خطر بود كه آن شرك اعتماد به شرك اعتقاد گذاره كند ، چه همچنانكه بنده گرويده است كه آفريدگار جز مولى عزّ و جلّ « 14 » نيست ، گرويده است كه روزىدهنده جز مولى عزّ و جلّ نيست « 15 » و از هيچ چيز منفعت به من نرسد تا مولى عزّ و جلّ « 16 » نرساند و هيچ چيز مرا زيان ندارد تا مولى عزّ و جلّ آن خير را « 17 » به من نگمارد . حقيقت اين گروش از خويشتن ببايد جستن تا دل به « 18 » اسباب مضرّت و منفعت اندر بندد . « 19 » چه چون بنده را توكّل « 20 » درست گردد ، كفايت مولى عزّ و جلّ « 21 » به حقّ وى پديد آيد چنانكه وعده كرده است ؛ قوله تعالى « 22 » :
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
[ الطّلاق / 3 ] . خبر داد كه هركه توكّل به « 23 » من كند من ورا « 24 » بسندهام .
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه مولى عزّ و جلّ « 25 » مر همهء عالم را بسنده است و ليكن از
هامش
( 1 ) . تعالى .
( 2 ) . « مر » ندارد .
( 3 ) . خود .
( 4 ) . + قوله تعالى .
( 5 ) . يعنى + توكّل .
( 6 ) . + هرگز .
( 7 ) . نشود .
( 8 ) . + بنده .
( 9 ) . تعالى .
( 10 ) . خداوند ندارد .
( 11 ) . در .
( 12 ) . تعالى .
( 13 ) . ايمان را برماند + چون شرك اعتماد / اعتقاد .
( 14 ) . تعالى .
( 15 ) . « گرويده است كه روزىدهنده . . . نيست » ندارد .
( 16 ) . تعالى .
( 17 ) . « نرساند . . . خير را » ندارد .
( 18 ) . بر .
( 19 ) . نبندد .
( 20 ) . توكّل بنده .
( 21 ) . تعالى .
( 22 ) . « قوله تعالى » ندارد .
( 23 ) . بر .
( 24 ) . وى .
( 25 ) . تعالى .