تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
چون دل را نپوشاند ، داروى دل است كه دل مرد را « 1 » پاك گرداند ، و غم آرزوها ، بيمارى دل است و غم نارسيدن [
a
107 ] به معصيت ، « 2 » زهر دل است . و آورده‌اند كه خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - « 3 » چنين گفتى كه « 4 » بامداد برخيزم ابليس مرا وسوسه كند « 5 » كه امروز چه خورى و چه پوشى و كجا باشى ؟ ورا « 6 » جواب دهم كه مرگ خورم « 7 » و كفن پوشم « 8 » و به گور « 9 » باشم . « 10 » و اهل معرفت چنين گفته‌اند كه بسا كسى « 11 » كه وى غم روزى « 12 » مىخورد و روزى وى از دنيا همان مانده است كه در « 13 » شكم ويست و وى را بيش روزى « 14 » نمانده در « 15 » دنيا . و فريب ابليس با آدمى آن است كه مرو را چنين « 16 » گويد : آمادگى سال ناكرده دل تو چگونه قرار مىيابد ؟ مرو را جواب مىبايد « 17 » دادن كه چون آمادگى سال كنم « 18 » كه مرا ايمنى آن نبود كه اين دم كه مىزنم دم « 19 » ديگر توانم زدن يا نه و چگونه قرار يابم كه گفته‌اند : بيت
يك دم بزنى به شك زنى ديگر دم * وانگه به ميان اين دو دم چندين غم
و چنين بايد گفت « 20 » مر ابليس را كه اگر من فردا بزيم يا يك سال « 21 » بزيم ، روزى را « 22 » پذرفتار قوىّ يافته‌ام كه مولى عزّ و جلّ « 23 » روزى من پذيرفته است و گرو او متلازم « 24 » و آن گرو جان من است كه تا مرا « 25 » جان است « 26 » اندر خزينهء « 27 » مولى عزّ و جلّ « 28 » مرا نان است چون پذرفتار « 29 » مولى آمد و گرو جان « 30 » آمد [
b
107 ] بيش معنى ندارد ترسيدن و ليكن كيست كه « 31 » يك دم زندگانى مرا « 32 » پذرفتارى تواند كردن « 33 » كه من يك دم ديگر هرآينه
هامش
( 1 ) . مر دل را . ( 2 ) . + ها . ( 3 ) . تعالى . ( 4 ) . گفته كه چون . ( 5 ) . مر مرا گويد و وسوسه كند . ( 6 ) . وى را . ( 7 ) . خواهم خورد . ( 8 ) . خواهم پوشيد . ( 9 ) . در گور . ( 10 ) . خواهم بود . ( 11 ) . كسان . ( 12 ) . + فردا . ( 13 ) . اندر . ( 14 ) . + خوردنى . ( 15 ) . نمانده است اندر . ( 16 ) . + مى . ( 17 ) . « مى » ندارد . ( 18 ) . آمادگى سال آماده كردم چون + مرا . ( 19 ) . دمى . ( 20 ) . گفتن . ( 21 ) . + ديگر . ( 22 ) . « را » ندارد . ( 23 ) . تعالى . ( 24 ) . درPمغشوش و خط خورده : گرو دارم . ( 25 ) . با من . ( 26 ) . + مرا . ( 27 ) . خزانهء . ( 28 ) . تعالى . ( 29 ) . پذيرفتار . ( 30 ) . « جان » ندارد . ( 31 ) . + مرا . ( 32 ) . « مرا » ندارد . ( 33 ) . پذيرفتارى كند .