و إليه النشور » . حمد « 1 » مر آن خداى را كه مرا زنده گردانيد پس « 2 » از آنكه بميرانيده بود .
چون مرد « 3 » غم آن نخورد كه فردا از عمر من بود يا نى و غم روزى فردا خورد ، دليل « 4 » نقصان عقل وى بود و مرو را غم فرداى قيامت مىبايد خوردن « 5 » تا دل وى روشن « 6 » و آبادان شود و چون غم فرداى دنيى خورد عقوبتش كنند تا دلش تاريك و ويران شود .
چون معلوم شد كه غم روزى فردا خوردن نكوهيده است ، پس تأويل آن خبر رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه چنين فرموده است . « 7 » « إنّ من الذّنوب ذنوبا لا يكفّرها صوم و لا صلاة و لا جهاد و لا حج . قيل يا رسول اللّه و ما يكفّرها ؟ قال : الهموم فى طلب المعيشة » .
گفت : « 8 » از گناهان گناهيست كه مر آن « 9 » را نماز و روزه و غزو و حج كفارت نشود . پرسيدند كه چه كفارت شود ؟ گفت : همّ معيشت . و اهل معرفت فرق كردهاند ميان « همّ معيشت » و « غم معيشت » . و گفتهاند كه « همّ معيشت » آن بود كه انديشهء بايست [
b
106 ] حالى به دل اندر افتد و دل به انديشه شود كه چه كنم اگر مولى عزّ و جلّ « 10 » بايست من ديرتر « 11 » رساند و من صبر نتوانم كردن به حرام اندرافتم « 12 » و « 13 » به مولى عزّ و جلّ اندخسيدن « 14 » گيرد و نيازش به در مولى عزّ و جلّ « 15 » زيادت شود و اين صفت دل « 16 » بود كه مولى تعالى را بتواند ديدن . باز چون نفس بر آدمى چيره بود ، « 17 » چون انديشهء روزى به دل اندر افتد « 18 » « غم معيشت » گردد يعنى دل را بپوشاند ، چه عرب « ابر » را « غمام » از بهر آن « 19 » خوانند كه وى آسمان را بپوشاند و چون دل را بپوشاند بيش مولى عزّ و جلّ « 20 » نتواند ديدن و دلش تنگ شود و تاريك شود . نفس مرو را به تدبيرها و حيلهها مشغول كند و اين نكوهيده است .
و خواجه ابو بكر ورّاق - رحمة اللّه عليه - « 21 » چنين گفته است كه غم چهار است : يكى غذاى دل است و يكى داروى دل است و يكى بيمارى دل است و يكى زهر دل است .
غم نارسيدن به طاعت ، غذاى دل است كه نور يقين قوّت گيرد به وى ، « 22 » و غم معيشت
هامش
( 1 ) . يعنى + حمد
( 2 ) . بعد .
( 3 ) . مردم .
( 4 ) . + بر .
( 5 ) . خورد .
( 6 ) . + گردد .
( 7 ) . فرمود .
( 8 ) . يعنى .
( 9 ) . او .
( 10 ) . تعالى .
( 11 ) . + به من .
( 12 ) . در حرام افتم .
( 13 ) . پس .
( 14 ) .T: معنى كلمه در بين سطور : پناه گيرد .
( 15 ) . تعالى .
( 16 ) . دلى .
( 17 ) . شود .
( 18 ) . افتاد .
( 19 ) . از بهر آن اغمام .
( 20 ) . تعالى را .
( 21 ) . تعالى .
( 22 ) . نور يقين را قوّت دهد و به وى قوّت گيرد .