بتوانم زدن يا نى ؟ مرا اين غم بايد خوردن كه اينجا نه پذرفتار است و نه گرو . « 1 »
آوردهاند كه دانشمندى هشتماهه خوردنى آماده كرده بود ، زن وى مرو را الزام مىكرد « 2 » كه اين چهارماههء ديگر آماده كن تا مرا دل فارغ شود . اين دانشمند بستر بيفكند و به خفت .
زن گفت : چرا مىخسبى ؟
گفت : از بهر آنكه من پس « 3 » هشت ماه بيمار خواهم شدن از بهر « 4 » آن مىخسبم .
زن جواب داد كه اگر از پس « 5 » هشت ماه بيمار خواهى شدن « 6 » اكنون خفتن چه معنى دارد ؟ « 7 »
دانشمند گفت : چون مىترسى كه از پس « 8 » هشت ماه از بىنانى بميرى ، اگر من از « 9 » بيمارى پس هشت ماه اكنون بخفتم چه عجب !
آوردهاند كه خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - به غزو مىرفت . زن را گفت : نفقه « 10 » چند مىخواهى تا بمانم و بروم ؟ زن گفت : همچند آن كه زندگانى بخواهى ماندن كه مرا نفقه بىزندگانى چه كار آيد . « 11 »
و ببايد دانستن كه در شريعت بازداشت نيست از آنكه كسى نفقهء يكساله آماده كند خاصّه كسى را كه « 12 » زن بود [
a
108 ] و فرزند بود . « 13 » چه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - مر زنان خويش را يكساله نفقه بدادى چون « 14 » فراخدستى بودى . « 15 » دانستيم كه روا بود و لكن چنان بايد كه مردم يكساله قوت « 16 » آماده كنند دل بر آن ننهند كه اين [ روزى ] « 17 » من است كه وى نداند كه آن روزى وى هست يا نى و اگر آماده نشود غم نخورد و دلتنگ نشود « 18 » كه « روزى » را از بهر آن « روزى » خوانند كه چون روز بيايد وى بيايد . « 19 » و يكى از
هامش
( 1 ) . گروگان .
( 2 ) . الزام مىكرد او را .
( 3 ) . پس ازين .
( 4 ) . « بهر » ندارد .
( 5 ) . + اين .
( 6 ) . شد .
( 7 ) . خفتن را چه معنى بود .
( 8 ) . پس از .
( 9 ) . + بيم .
( 10 ) . نفقات .
( 11 ) . به جاى « هم چند . . . كار آيد » ، هم چندان نفقهء من بگذار كه زندگانى از براى من بتوانى گذاشت . چون نفقه بگذارى و مقدارى زندگانى نتوانى گذاشت مرا نفقات بىزندگانى چه به كار آيد .
( 12 ) . + وى را .
( 13 ) . « بود » ندارد .
( 14 ) . + وقتى كه .
( 15 ) . + پس .
( 16 ) . بار .
( 17 ) . [ ] ازPاضافه شده است .
( 18 ) . دلتنگى نكند .
( 19 ) . روزى نيز .